روز مبادا

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونان‌که بایدند
نه بایدها ...

مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می‌خورم

عمری‌ست لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می‌کنم
باشد برای روز مبادا

اما
در صفحه‌های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما چه کسی می‌داند
شاید امروز نیز
روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی
نه هست‌های ما
چونان‌که بایدند
نه بایدها ...

هر روز بی تو
روز مباداست

 "قاف"

/ 16 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ع.کرمی

اين روزها كه مي گذرد ٬ هر روز در انتظار آمدنت هستم ! امّا با من بگو كه آيا من نيز در روزگار آمدنت هستم ؟ .. ( قاف )

owner

تو باز هم بودی و اسمان نگاهت چقدر ستاره بارانست... هنوز هم ذهن کوتاه من از هوای خاکستری رنگ کوچه های تو ابری است و حس میکنم دستهایم حتی برای کاشت یک شاخه گل ناتمام ست. ابشار نگاهت برایم از دریایی می گویند که سکوت تو به ان می ریزد. تو از شبنم نگاه انتظار خیس بودی.تو از جنس دریایی[گل]

میم

زین سیل دمادم که در خانه ی خواب است

میمک

دوباره آمدم اینجا هرچند حرف نویی نزده ای اما همین حرف های قدیمی بود که ما را دور هم گرم نگه داشت هرچند سرد شدیم این کلمات از جوش و بلوا نیفتادند و ما را در همه سوزها و سردها از انسداد و تسلسل رها کردند امروز هم آمدم اینجا تا با تو رفیق بگویم قصه ی سرگردانی ام را که هزار سو دویدم و هنگامی که به اینجا شدم دیدم هرچند چیزی عوض نشده هرچند حرف ها همان هاست اما من و تو و این کلمات با هم رفیقیم و از هم خیال گسست نداریم و اگر روزی هزار بار هم بیایم باز هم دوست می دارم که بنویسی از همان کهنه ها و بنویسم از همان بو گرفته ها که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاری است . چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم

owner

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده...

=)0

خالق من بهشتـــی دارد،نزدیک،زیبا و بزرگ.و دوزخی دارد،به گمانم کوچک و بعید... و در پی دلیلی ست که ببخشد ما را...گاهی به بهانه یک دعـــا در حق دیگری...شاید این روزها ، آن روزهای بی دلیل باشد...

owner

انگار مدتی ست احساس میکنم کمی دیرست انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است... انگار این سالها که میگذرد، چندان که لازم ست دیوانه نیستم! احساس میکنم پس از مرگ، عاقبت یک روز دیوانه میشوم! شاید برای حادثه باید گاهی کمی عجیب تر از این باشم با این همه تفاوت،احساس میکنم کمی بی تفاوتی بد نیست احساس میکنم انگار نامم کمی کج است نام خانوادگی ام،هم... امضای من دیگر امضای روزهای دبستان نیست! ای کاش ان نام را دوباره پیدا کنم ای کاش ان کوچه را دوباره ببینم انجا که کودکی غریبه با چشمهای کودکی من نشسته ست از دور لبخندش چقدر شبیه من است! این روزها که میگذرد این روزها جرات دیوانگی ام کم است بگذار به تو برگردم! بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم! بگذار در خیال تو باشم! بگذار ... بگذریم! کاش کسی اندازه ی دردم بود،سکوت را در باغچه ی روزهایم چال میکرد...

میم

اين حرفها داغ دلم را ديوار هم توان شنيدن نداشته است آيا تو را توان شنيدن هست؟ ديوار ديوار سرد و سنگي سيار آيا رواست مرده بماني در بند آنكه زنده بماني؟ . . .

=)0

این روزهایــــم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی،تظاهر به بی خیالی،به شـــادی... اما... چه سخت می کاهد از جانــــم این نمــــــایش...