خوب کسی خدا شده!

 

یک دفعه حواسم پرت شد ، نمی دونم چرا اما یه لحظه به ذهنم زد اگر خدا ظالم بود چی می شد ؟... یا اگه مثل خیلی از ما ها دمدمی مزاج بود؟ ، امروز می گفت این کار رو بکنید و فردا می گفت کی گفته این کار رو کنید!؟ واقعا چی می شد ؟ فکرش رو بکنید ....
و هزار تا از این مورد ها که خودتون بهتر می دونید..... واقعا اگه خدا یه کسی مثل ما آدما بود چی می شد؟! بد جوری ترسیدم واقعا به چه امیدی باید زندگی می کردیم یا اگه ناراحت نشید بگم به چه امیدی می خواستیم از این دنیا خداحافظی کنیم(روم نشد بگم ....) من که نمی دونم!!
یاد حرف یکی از آشناها افتادم که همیشه به شوخی و جدی می گفت: باور کن

                                                                             خوب کسی خدا شده!

/ 1 نظر / 10 بازدید
=)0

روز قسمت بود.. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است. و هر كه آمد چیزی خواست. یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را انتخاب كرد و یكی آسمان را. در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها كمی از خودت‚ تنها كمی از خودت را به من بده. و خدا كمی نور به او داد. نام او كرم شب تاب شد. خدا گفت : آن كه نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیر برگی كوچك پنهان می شوی. و رو به دیگران گفت : كاش می دانستید كه این كرم كوچك ‚ بهترین را خواست. زیرا كه از خدا جز خدا نباید خواست. هزاران سال است كه او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسی نمی داند كه این همان چراغی است كه روزی خدا آن را به كرمی كوچك بخشیده است.. "عرفان نظرآهاری"