دی رفت...

چند سالی است دی روی قلبم سنگین است...

نمی دانم این دو حرف چرا اینقدر وزن دارند...

شاید چون دی را به قرائتی می توان دیروز گفت

و دیروز همیشه حسرت است و آه...

 

پ ن:

* البته همه روز های خدا خوب اند، بگذارید این حرف ها را به حساب شاعرانگی های نخراشیده!!!

**جلد کتاب "من او" رضا امیر خانی را شاید بی ربط به متن بدانید ولی ارتباطش با دلم و 30 دی و 365 روز پیش محفوظ...


/ 3 نظر / 29 بازدید
امید

پروردگارا !عطا فرما شجاعت و امید برای هر روز از زندگیم ایمان تا در طول راه هدایتم کند درک و منطق و متانت برای قبول آنچه زندگی نثارم می کند

آرش

هی خدا جو عشق می آید پری جویت کند عشق می باید ک از این رو به آن رویت کند... بندگان در بند خویش اند از کسی یاری مخواه از خدا باید بخواهی تا "منِ او"یت کند...

m.aا

این امیرخانی با ما دهه 60 چها کرده