قاسم جعفری

امروز می خوام از یک کارگردان بنویسم بله آقای قاسم جعفری<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من خودم یکی از افرادی هستم که کارهای آقای جعفری را بسیار قبول دارم چرا؟ خب معلومه به هزار دلیل اول همینکه ایشان خیلی شجاع هستند و روی موضوعاتی دست می گذارند که کمتر کسی آنها را انتخاب می کند دوم اینکه  در هر مقامی از شخص شایسته ی آن استفاده میکن مثلا برای ابراز عقاید خود از کارشناسان استفاده میکنند تا هر کار به بهترین وجه دنبال شود برای مثال می توان به کارشناس مذهبی اشاره کرد که آقای برازش این کار را به زیبایی انجام می دهند سوم قاسم جعفری اثبات کرد که کارگردان باید سیر تولید بازیگررا هم انجام دهد نه اینکه فقط از بازیگران مشهور استفاده کند او انصافا استعداد های بکری را کشف و مطرح کرد چهارم هم اینکه به نظر من حرمت موسیقی را نگه می دارد با وسواسی ستایش پذیر به انتخاب موسیقی برای فیلم هایش می پردازد .از مجموعه هایی که جعفری به همراه همسر خود خانم صذیقه صحت و گروه موفق خود ساخته می توان به آثار زیر اشاره کرد:

....خط قرمز / مسافری از هند / فقط به خاطر تو / کمکم کن / غریبانه ....

در سایت های مختلف برای یافتن اطلاعات در مورد ایشان جستجو میکردم نکات جالبی را دیدم البته یک سری از عزیزان هم کم لطفی میکردند و خیلی جهت دار شروع به بد نویسی از خود جعفری می کردند نه اینکه عقیده ی او و کار هنری او را نقد کنند چند مورد جالب که به آنها برخوردم و تعدادی نقد راجع به آثار ایشان از نظر منتقدین دیگر وبا دخالت عقیده ی خودم  در پایین نوشته ام :

مصاحبه ای با قاسم جعفری در مورد مجموعه کمکم کن :

قاسم جعفری، کارگردان این اثر در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار مهر درباره اهمیت اعتقاد کارگردان و عوامل تولید به مضمونی که ارایه می کنند، گفت:  من تا یک داستان یا موضوع را باور نکنم، برای تولید آن هم اقدامی انجام نمی دهد. چون معتقدم اثر تاثیرگذاری لازم را بر مخاطب نخواهد داشت و به باور او هم در نمی آید. به همین خاطر هم موضوع های مختلف زیادی به من ارایه می شود اما من چون به برخی از آنها اعتقاد ندارم برای تولید هم اقدام نمی کنم .
وی درباره اینکه مرگ انسان و بازگشت دوباره روح در حالی که با خود خاطرات  مشخص و روشنی از عالم آخرت می آورد تا چه اندازه با اعتقادات دینی و مذهبی ما هماهنگ است، توضیح داد:  من در تمامی سریال هایی که طی این چند سال ساخته ام از مشاور استفاده کردم. در مجموعه تلویزیونی " مسافری از هند " و " کمکم کن  " هم با علیرضا برازش به عنوان مشاور مذهبی همکاری کرده ام تا به این وسیله در مورد مسایلی که درباره آنها اطلاعات کافی ندارم یا حتی نیازمند تایید شخص آگاه تری هستم، مشورت و راهنمایی بگیرم. برای تولید این مجموعه هم جلس ه های متعددی برای بررسی موضوع برگزار شد و در مورد مطابقت آن با مسایل مذهبی بحث کردیم. در شبکه یک هم چندی پیش برنامه ای پخش شد که در آن با افرادی گفت و گو صورت می گرفت که به حالت کما فرو رفته و دوباره به زندگی بازگشته بودند. از طرف دیگر، ما به این مساله هم توجه داشتیم که موضوع مورد نظر شکل دراماتیک خود را حفظ کند و با باورهای  مردم هم همخوانی داشته باشد تا بتواند تاثیر گذاری خود را بگذارد و من فکر می کنم در حد و اندازه های خود توانسته باشد از جذابیت و تاثیر گذاری برخوردارشود.                       
این سریال قصد انتقال و گوشزد کردن مفاهیمی را داشت که به طور مستقیم در آموزه های دینی ما از آن صحبت به میان آمده است. برای اینکه این اثر شکل خطابه و نصحیت گویی به خود نگیرد باید شیوه اجرایی به طور غیر مستقیم مسایل را به بیننده اش منتقل کند. جعفری  درباره اقدام های خود برای اینکه سریال به مستقیم گویی نیفتد، گفته است:  ما برای اینکه مجموعه شکل دینی و مذهبی صرف به خود نگیرید، قصه را در بستر یک درام عاشقانه و اجتماعی مطرح کردم تا بیننده حس نکند داستان قصد نصحیت گویی یا دادن پند و اندرز را دارد. همچنین ما به ارایه احوال و رفتار یک عده جوان پرداختیم تا گروه سنی جوانان را به خود جلب کند و در خلال اتفاقات قصه به تذکر درباره معاد و قیامت و گناهان کبیره پرداختیم. از طرف دیگر، فرم قصه به گونه ای است که فضای داستان مملو از زرق و برق دنیا باشد تا جهان مادی را برای بیننده جذاب و دوست داشتنی ارایه کنیم و از آن سو به آفت هایی اشاره داشته باشیم که فریبندگی دنیا با خود همراه می آورد. حتی برای اینکه در ذهن مخاطب این مساله شکل نگیرد که چون مجموعه برای پخش در ماه مبارک رمضان ساخته شده است، قصد ارایه یک سری مسایل دینی را دارد، از آوردن عنوان مشاور مذهبی سریال در ابتدای تیتراژ خودداری کردیم. در عین حال مطالبی که در این اثر مطرح می شود به شدت جنبه اخلاقی دارد و بیننده را به سمت توجه به مسایلی مانند نیکی به پدر و مادر، چشم پوشی از راه های درآمد غیر اخلاقی و توجه به عالم پس از مرگ سوق دهیم.

 

 

مجموعه " کمکم کن " پیوندی میان چند ژانر به وجود آورده است. ابتدای اثر به سراغ یک فضای فرا واقعیت ( سورئالیستی ) می رود که این بخش در جای جای اثر مورد استفاده قرار می گیرد و در ادامه به سمت واقعیت گرایی ( رئالیسم اجتماعی ) سوق پیدا می کند و آن را پی می گیرد.  این تفاوت فضا امکان دارد ذهن مخاطب را دچار تناقض و در نتیجه عدم برقراری و ارتباط با اثر کند. کارگردان سریال درباره جلوگیری از ایجاد این گسست ذهنی بیننده توضیح داد:  در حال حاضر اثری می تواند در تلویزیون یا سینما موفق باشد که  بتواند شیوه و فرم جدیدی را ارایه بدهد. من همواره تلاش کرده ام در قید و بند ژانرهای هنری نباشم و در عین حال به تکرار یک فرم خاص نپردازم، بلکه زبان و شیوه بیانی را انتخاب کنم که به انتقال پیام نزدیک تر باشد و از جذابیت لازم برای بیننده هم بهره مند شود. در مورد این سریال هم این مساله را در نظر گرفتم و در لحظاتی به ترکیب دو شکل مختلف بیان تصویری پرداختم و احساس می کنم که بیننده هم این فرم را پذیرفته باشد. البته چون مخاطب تلویزیون میلیونی و عام است این احتمال وجود دارد که بیننده در درک و فهم دکوپاژی پیچیده دچار مشکل شود. اما به حال برای ایجاد نوآوری باید در ارایه قصه به تجربه های جدید دست زد و ساختار تصویری و روایت داستان را با هم منطبق کرد تا در نهایت اثر قابل قبول تر و جذاب تری تولید شود.
داستان این مجموعه از ریتم به نسبت تندی برخوردار است و تعدد قصه ها و شخصیت ها آن را از تکرار یا خسته کننده بودن رها می کند. اما تعداد به نسبت زیاد وقایع و سرنوشت کارکترها احتمال عدم برقراری مخاطب با اثر را در پی دارد. به این جهت که گستردگی طرح با افزودن بر شاخ و برگ های اثر ممکن است، بیننده را از خط اصلی داستان دور کند و ذهن او را در ربط دادن قصه های جدا و پراکنده به یکدیگر دچار از هم گسیختگی نماید. جعفری درباره جلوگیری از این اتفاق می گوید:  بیشتر سریال هایی که به صورت مناسبتی یا حتی در طول سال از تلویزیون پخش می شود از ریتمی کند و فضا و داستانی تکراری برخوردار است. به همین خاطر من حدود 15 قصه جدا از هم را در این سریال مطرح و آنها را به طور همزمان دنبال می کنم تا تنوع لازم در اثر به وجود بیاید. چون پخش سریال به صورت شبانه و پی در پی است، نگرانی درباره گم شدن بخش های مختلف قصه ها و احساس ناخوشایند در بیننده نداشتم. چون اگر کار به صورت هفتی ارایه می شود، احتمال این سردرگمی هم به وجود می آمد.  بنابراین خانواده، شخصیت ها و وقایع به گونه ای مطرح می شوند که تا قسمت های مشخصی از سریال پیش می آیند و سپس به سرانجام مشخصی می رسند یا از روند کلی داستان حذف می شوند. بنابراین خط کلی در یک روند معین به پیش می رود. البته ما می توانستیم سریال را به شکل اپیزدویک هم ارایه کنیم اما ارایه داستان به این ترتیب احتمال تکراری شدن فرم سریال را در پی داشت.
کارگردان مجموعه تلویزیونی " کمکم کن " درباره ویژگی های اصلی این اثر خاطر نشان ساخت:  من تلاش کردم با ساخت این سریال کار نویی را ارایه کنم  که داستان آن با مفاهیم مذهبی پیوند داشته باشد. حتی نام آن را از دعای جوشن کبیر گرفتیم و حتی موسیقی اثر به صورت آواهایی است که در برخی جاها  ندای " یا رب، یا رب " آن به وضوح مشخص است. در عین حال ما تلاش کردیم کار در لایه های رویی شکلی اجتماعی داشته باشد و مفاهیم دینی را در لایه های زیرین و پنهانی تر اثر گنجاندیم تا بیننده را به خوبی تحت تاثیر قرار بدهد و ارتباط او را در پی داشته باشد و در پی طرح سوال هایی بودیم که به شناخت هر چه بیشتر مخاطب از مسایل دینی منجر شود و تلنگری به او باشد تا درباره اتفاقات اطرافش و خطاهایی که مرتکب می شود، به شکل آگاهانه تری عمل کند. چون مرگ در چند قدمی همه ما قرار دارد و هیچ گاه نباید نسبت به آن بی توجه باشیم.

نگاهي كوتاه به سريال غريبانه

غريبانه حرف و حديث هاي زيادي برانگيخت و اين براي يك محصول رسانه اي از بسياري جهات قابل توجه است. ويژگي جذب مخاطب از نكات قابل توجه غريبانه بود.
شايد يكي از مهمترين عوامل اين جذب جسارت هايي بود كه تاكنون سابقه نداشت. قصه درباره يك بسيجي است كه راه را غلط طي كرده ، اين نگاه گرچه نه قابل تعميم است و نه قابل انكار اما براساس الگويي نانوشته هميشه دور از توجه قرار گرفته.
هر چند كه گهگاه در شخصيت هايي همچون جانباز شيميايي فيلم «از كرخه تا راين» خيلي سربسته خودنمايي كرده است.
«جهان» گرچه روزي لباس بسيجي پوشيده اما سعي كرده مزد لباسش را از دنيا بگيرد و اين برايش نتيجه اي جز افسوس ندارد.
اين نگاه جسارت آميز در ديالوگ هاي حاج حميد و جهان به خوبي مشخص مي شود. در جايي حاج حميد از زماني مي گويد كه جهان به شهيد بهشتي بد و بيراه مي گفته و جهان در مقابل او از يادآوري گذشته دلخور مي شود.
اين نگاه قطعا براي مخاطبي كه به برخي كليشه هاي رسانه اي عادت كرده از برخي جهات جذاب به نظر مي رسد.
از سوي ديگر گرچه غريبانه از اشكالات فيلمنامه اي كم بهره نبود اما به هر حال روايت كلي و پخش شبانه سريال موجب پيگيري از سوي مخاطباني شده بود كه در اين شبها گريزي جز انتخاب تنها سريال داستاني و مناسبتي تلويزيون نداشتند. اما مهمترين مشكل غريبانه زمان بندي اش بود.
مهر مناسبتي بودن سريال از يك سو موجب شده بود وقايعي بي ربط به عنوان تداعي كننده واقعه كربلا به سريال سنجاق شود و از سوي ديگر گرفتار دقيقه 90 و مشكلات توليد و پخش همزمان شود.
اين دو عامل هم به يكدستي روايت لطمه زد و هم موجب بي دقتي در ساخت اثر آن هم براي مخاطبي كه اين روزها ديگر نمي توان او را به سادگي فريب داد. اگر از فيلمنامه غريبانه ، صحنه هاي ماه محرمي آن حذف شود هيچ لطمه اي نمي بيند. اين قصه زمان ندارد.
برخلاف سريالي مثل شب دهم كه فيلمنامه آن با موضوعي مثل تعزيه عجين شده است. لذا وجود اين سكانس ها كه تاحد زيادي رياكارانه و شعاري به نظر مي رسد موجب دور شدن ذهن تماشاگر از قصه اصلي مي شود.
از سوي ديگر مناسبتي بودن توليد سريع مي طلبد و در اين نوع توليد وسواس هاي گروه سازنده تا حدامكان كم مي شود.

تجربه هاي آينده مي تواند گام هاي پرثبات تري باشد و به هر حال فراموش نكنيم كه ديكته نانوشته ، غلط ندارد.

 

 

نظر یک فرد چشم و گوش بسته ی فاقد شعور هنری و انسانی در مورد غریبانه چاپ شده در روزنامه ی جام جم :

چند شب قبل عزاداران امام حسين (ع) در مسجد ارک در آتش سوختند. دل آدم بيشتر براي کودکاني مي سوزد که مي خواسته اند با دستان کوچک خود بر سينه بکوبند و ميراث حسين را در آن حفظ کنند. آنها بي گناه در آتش سوخته اند. موجي از اندوه همه جا را فرا گرفته است.
در روزنامه ها مي خوانيم : يک کارمند دادگستري به همراه همسر و 2دختر دانشجويش در کرمانشاه به شکل فجيعي کشته شده اند. عصبيت و بحران هاي جامعه تاب تحمل را اندک کرده است.شب شهر پر است از صداي طبل وسنج ، عاشورا نزديک است.

اي کاش مي شد رفت به گوشه اي و براي زنان و کودکاني که در آتش ارک سوختند ، عزاداري کرد. دل آدم ناخواسته شور مي زند. نکند دوباره در يکي از تکاياي کوچک آتش بيفتد. به خانه مي رسي ، اي کاش مي شد کمي عزاداري کرد. عاشورا در ذات خود اندوه جاودانه دارد ، واي به روزي که اين اندوه مضاعف هم بشود. اي کاش مي شد در گوشه خانه آرام عزاداري کرد.تلويزيون را روشن مي کني.

شايد صداي يک روضه آشنا يا يک نوحه و مرثيه دلت را آرام کند ، اما صداي تهديدآميز يک بازيگر را مي شنوي که بر سر فردي ديگر فرياد مي کشد و فقط به او 24 ساعت وقت مي دهد. سريال غريبانه است که به مناسبت ماه محرم از تلويزيون پخش مي شود.

سعي مي کنم نشاني از عاشورا در آن پيدا کنم ، اما به هيچ چيز دست پيدا نمي کنم.

روزهاي بحراني را پشت سر مي گذاريم.

به دنبال صدا و تصويري هستيم که کمي آراممان کند. مگر نه اين است که بايد عزاداري کنيم؟ صداي کودکان ارک را مي شنوم که کمک مي خواهند....همسر جهان به او فحش مي دهد ، جهان ديگري را به باد ناسزا مي گيرد، پسر جهان نمي خواهد پدر و مادرش را ببيند و... از کوچه صداي سنج مي آيد. کودکي با صداي غمگين مي خواند: عمه بابايم کجاست؟ همسر جهان به او مي گويد: پسر حميد را به گروگان بگير. يادم مي آيد در کرمانشاه قاضي و خانواده اش.

.. يادم مي آيد امروز همکارانم از تراکم بحران ها شکوه مي کردند ، يادم مي آيد که پخش سريال «تب سرد» چگونه به بحران ها دامن زد و اکنون در روزهاي عاشورا ، چرا غريبانه؟ تا به کي بايد عصبيت شخصيت هاي پرخاشگر را به تماشا بنشينيم؟ از کوچه صداي نوحه مي آيد. کودکي آرام مي خواند: علي اصغر... علي اکبر... دست کودکم را مي گيرم به کوچه مي روم تا او را از تنش غريبانه دور نگه دارم و به او علي اصغر کوچک را نشان دهم که در اين شب سرد زمستاني با زنجير کوچک به شانه هاي خود مي کوبد.

طاهره آشياني

 

 قسمتی از پاسخ یکی از عوامل غریبانه به نظر بالا :

... مطلب آن يادداشت لطيف و سرشار از احساسات در اين جمله آشکار است : «تلويزيون را روشن مي کني شايد صداي يک روضه آشنا يا يک نوحه و مرثيه دلت را آرام کند، اما صداي تهديدآميز يک بازيگر را مي شنوي که بر سر فردي ديگر فرياد مي کشد». صرفنظر بر اين واقعيت که با توجه به برنامه ريزي گسترده و از پيش اعلام شده سيما در سال جاري براي پخش سخنراني و مرثيه سرايي امکان ندارد بيننده اي در هر ساعتي از شبانه روز تلويزيون را روشن کرده باشد و صداي روضه يا موعظه يا مرثيه اي را نشنيده باشد و سوال اينجاست که آيا نويسنده محترم به عنوان يک منتقد انتظار داشته اند در سريال هاي مناسبتي هم مرتب نوحه و مرثيه پخش شود؟ نکته ديگر اين که آيا خود واقعه عاشورا صرفا يک واقعه لطيف و عاشقانه است يا اين که به تعبير شهيد مطهري عاشورا يک صفحه سياه دارد که در آن شقاوت ، جنايت ، پستي و پليدي در آن به اوج خود رسيده است.

به فرض اگر روزي سريالي ايده آل ويژه محرم توليد شود، آيا ممکن است در آن از اشقياء و دشمنان حقيقت و دلباختگان مال و مقام خبري نباشد؟ نويسنده يادداشت مذکور در فرازي ديگر آورده اند: «سعي مي کنم نشاني از عاشورا در آن (سريال) پيدا کنم ، اما به هيچ چيز دست پيدا نمي کنم» به نظر حقير 2 اشکال به نويسنده اين عبارات وارد است.

نخست اين که سريال غريبانه را دقيق نديده است و حتي صبر نکرده است تا سريال به پايان رسد و آن گاه به قضاوت منصفانه بنشيند. آيا آن سکانس جبهه و خاموش کردن چراغ و جدا شدن جهانگير ربطي به حادثه عاشورا ندارد؟ آيا پدري که براي احقاق حق و اجراي عدالت حتي از جان فرزند خويش مي گذرد ربطي به عاشورا ندارد؟ گويا ايشان صرفا کربلا را به کربلا و عاشورا را به عاشورا منحصر مي دانند و از شمرها و يزيدهايي که در هر دوره و زماني بوده و هستند ، غافل شده اند. سريال «غريبانه» تلاش کرد به اين زمينه ها و ريشه ها رويکردي هر چند کوچک و گذرا داشته باشد وگرنه بر اهل فن پوشيده نيست که افزودن صحنه هاي عزاداري و مرثيه سرايي در يک سريال داستاني کار چندان دشوار و پيچيده اي نيست.

 

سهيل عظيمی

فروردين ماه /۱۳۸۴ خورشيدی01.gif

/ 1 نظر / 35 بازدید
owner (کاکتوس)

قاسم جعفری... یاد خط قرمز افتادم.