جامعه جلو افتاده!

عجیب رابطه ای دارد نوشتن و خواندن...

دیگر نمی توانم بگویم روزهایی است یا حتی ماه ها ایی است... دیگر سالها ایی است که نه نوشتنم می آید و نه خواندنم...

حالا نه اینکه مثلا زمانی که می خواندیم شقّ القمر می کردیم و تاریخ بیهقی و یا مثلا کلیله و دمنه نشخوار چشم می کردیم و یا وقتی می نوشتیم راه هایی برای گشایش گره های عالم می دادیم و یا مثلا علمی بر علوم عالم می افزودیم... نه بابا!!

می آمدیم درونیاتمان را می ریختیم در این گوشه ی مجازی و فلان صفحه ی حقیقی، بعضی ها هم فحش و فضیحتمان می دادند و بعضی دیگر هم ترغیب و تشویقمان می کردند و ما از هر دو به یک میزان کیفور می شدیم.

در آن زمان وقتی نوشتنمان نمی آمد داد و قال می کردیم که نوک مدادمان شکسته است ایها الناس مددی...!

ولی این روز ها اصلا دیگر مدادی نیست...

سال هایی است سه نقطه هایم در پیامک ها و نوشته هایم زیاد شده است راستش انگار همه (البته همه منظورم همان چند نفری ست که هنوز دور و برمان هستند!) خودشان می دانند جواب هایشان را و سه نقطه را با عبارت دلخواهشان پر می کنند...!

قهر می کنی با دنیا... چرا خلوت آدم ها اینقدر عیان شده و خرج لایک گرفتن می شود... چرا قبل از اینکه فکر هایشان مهم باشد فیس هایشان را برایمان می فرستند...

یادم می آید آن روز های شیرین گذشته که فقط فیس بوک داشت یکه تازی می کرد وقتی خبر دار شدم یکی از عزیزانم در آن جا عضو شده کلی رنجیدم بعد خودش سر صحبت را مجازا با من باز کرد و برای من که آن روز ها در نظرش(به اشتباه البته!) آدم قابلی بودم و حرفم و رایم و فکرم قابل پیروی بود برایش چند صفحه ای از چرا نباید عضو فیس بوک باشیم نوشتم و او مثل همیشه با تواضع اش پذیرفت و من از همه جا بی خبر و مغرور فکر می کردم نفوذ کلام من است ولی ذات حق پذیر او بود...

گذر زمان اینترنت را برای آدم ها اینقدر مهم کرد که کلی هزینه ی اینترنت همراه می دهند و باز که می گویی چرا این همه در شبکه های اجتماعی وراجی می کنید می گویند رایگان است(!).

خیل کثیری از همان هموطنانی که در مترو و خانه و محل کار سمت اصلیشان مدیریت همین گروه های وایبری و تلگرامی است هیچ کاربرد دیگری را از اینترنت نمی دانند حق هم دارند این بهره کشی های تِخنه(ابزار) از آدم است!

خلوت هایشان را نمایشی می کنند تا زود تر و بیشتر لایک بگیرند و آواتاری از خودشان می سازند که حتی در تنهایی هایشان خودشان را هم می آزارد؛ و روزگاری شده است که همه از هم چیز صحبت می کنند البته نه تحلیل بلکه به صرف نوشتن یک جمله بسنده می کنند و  این جمله هم می تواند اطواری باشد برای خودش...

از آخرین نقشش نوشته است تا دورهمی هایش تا رستورانش تا تمجید از دکتر ظریف و تسلیت به سید محمد خاتمی...!

فریاد از این همه عوامانه خاص بودن!!

هزاران فریاد...

دخترانمان ابتدا نمادشان گل است بعد می شود یک شخصیت کارتونی بعد یک عکس تمام قد با حجاب بعد یک عکس بسته ی با حجاب و بعد...

این همه از همه جا نوشتن هایم حاصل درد مدرن بازی این روزهای جامعه ام است...

برای ما وبلاگ نویسی همچنان حکم غارنشینی را دارد ولی من غار را بیشتر دوست دارم چون در گرما خنک است و در سرما معتدل...

دوست دارم چشمانم را ببندم و به روز هایی برگردم که دختران سرزمین من عکس های پرسنلی با مقنعه چانه دارشان را در هفتاد سوراخ قایم می کردند که مبادا دست نامحرم بیفتد...

روزهایی که خاله خان باجی پسر ها محال بود بتوانند عکسی از دختر مورد خواستگاری تهیه کنند تا پسر قبل از خواستگاری ببینند...!

روزهایی که جزء پنهانی ترین وسایل شخصی مان آلبوم عکس هایمان در کمد دیواری ها بود و باید مهمانمان کلی صمیمی بود تا برایش رو می کردیم تازه آن هم نه همه عکس ها را...

می دانم با این همه ادعای روشنفکری که سابقه اش را داشته ایم با این حرف ها خیلی عقب افتاده می زنیم ولی باور کنید ما عقب افتاده نیستیم جامعه زیادی جلو افتاده است...!!

 

/ 5 نظر / 14 بازدید
آشنا

احسنت!

123

پسندیدم لایک

فرهاد سیمین

غار نشین منی و غار نشین تو، منم غار نشین من! بشین! غار سزای تو و من

میم

این پایین نوشته تعداد حروف مجاز. نمی‌دونم به فتح بخونم یا رفع...

شُـبیر

زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ ...