قطعه ای بر قطعه 26

شاید مدت کوتاهی از آشنایی من با حسین قدیانی و وبلاگش گذشته باشد اما شاید خالی از لطف نباشد چند سطری یا نهایتا قطعه ای بر قطعه ی او نوشته شود.
همیشه در کاربردی بودن این گونه نثر ها (مثل حسین قدیانی و قطه 26) شک داشته ام شاید کمی و گاهی آمیخته با تعصب (به خوب و بدش کاری ندارم!) تلقی شود تعصبی که همیشه این وری ها به آن متهم می شدند  ادبیاتی که شاید یادم بیاورد که ما (این وری ها را می گویم!) هنوز در ادبیات رسانه ای کاردانی هم نگرفته ایم چه برسد به دکترا! البته وقتی آمار این گونه نثر ها بالا می رود قلب هایی که به اسلام و تنها حکومت اسلامی جهان (که بدون تعارف همین خاک اهورایی احیا شده به دم امام است) توجه می کند  محکم می شود و از این احساس تنهایی راحت. دقیقا شبیه آنچه 9 دی گذشت ؛ آنقدر آن وری ها سر و صدا می کردند و رسانه ملی (هنرمند ما !) دامن می زد و من که به عنوان یکی از کوچکترین این وری ها (اگر مایه ننگشان نباشم) احساس تنهایی می کردم وقتی در دانشگاه با شرزمه ی قلیلی از دوستان به جای کل نظام عزیزمان باید جواب می دادیم آن هم جواب به حرف هایی که از پرتیات سروش بود تا چرندیات گوگوش ! انگار هرکس آن ور مرز ها حرفی می زد تائید داشت و هرکس این ور مدرکی ارائه می داد جعلی بود. خلاصه مادر جان! داشتیم از بی کسی می مردیم ، واقعا احساس می کردیم انگار آن وری ها راست می گویند از ما بیشترند تا همان 9 دوست داشتنی تقویم ها...
 چه گذشت وقتی از مترو ایستگاه دروازه دولت بالا آمدیم عجب جمعیتی از روی پل هوایی چه به سمت میدان انقلاب چه به سمت میدان امام حسین (ع) جمعیت موج می زد و دل ها گرم گرم بود و خستگی ها استرس ها وتنهایی های آن 8 ماه یک دفعه تمام شد. شاید جمعیتی که از میدان امام حسین (ع) می گذشت به چهار راه ولیعصر (عج) می رسید از میدان انقلاب عبور می کرد و به میدان بزرگ آزادی منتهی می شد و چقدر این توالی معنی داشت :


حســــــــــــین.........مهــــــــدی.........انقلاب...........آزادی


شاید مسیری که به آزادی بشریت می رسید....


خلاصه برادر حسین قدیانی؛ شاید نثر شما و امثال شما بزرگواران همه ما را دلگرم کند و از هرگونه تعارف و محافظه به دور باشد اما من دوست دارم این نثر ها کمی تند و تیزیشان به فلفل و نمک بزند تا به تیغ و دشنه هرچند شما طنازی هم می کنید.
 

/ 6 نظر / 20 بازدید
علی عابدی

سلام بسیار عالی بود . من که استفاده کردم . با روز خودم در کپنهاک به روزم و منتظر حضورتون .

علی عابدی

سلام چه ذهن خوان قویی دارید ماشاللا . یه اسفند دود کنین . اتفاقا من قبل از این که مطلب اولی رو بخونم مطلب عاشورا رو خوندم . چون علاقه زیادی به این مبحث دارم . حالا اگه خواستین می تونین یه چند تا تست از مطالب پر محتواتون بزارید که شاید خاطر مبارکتون راضی بشه که ملت دروغگو نیستند . در هر حال ممنون . یا علی .

زینبی

عده ای خیال کردند انقلاب کهنه شد یا کهنه شدنی است. اعلام کردند انقلاب تمام شد! خودشان تمام شده بودند خودشان ذخیره شان ته کشیده بود،قادر به ادامه راه نبودند،دنیارا، جامعه را، انقلاب رابه خودشان قیاس کردند. بیانات رهبر عزیزمان در 31/6/1389

زینبی

کلماتی که پایین نوشته بودین توی ذهن من اینجوری معنی شد: مهدی به دنبال انقلاب حسین آزادی می آورد ابتکار جالبی بود

کاکتوس

فقط کافیست بدانیم همیشه خراشی هست... [گل][گل]

حسین

سلام با کلیت حرفتون موافقم با عمومیتش نه ساده و صمیمی نوشتن لازمه ولی هر کسی سبک خودشو داره