پادشاه تزویر

هیچ وقت دلم نمی آمد که از مرگ آدم ها احساس شادی کنم. راستش برای امثال ما که ته مایه هایی از ادای روشنفکری در آوردن داریم این اخلاق ها خیلی بعید هم نیست ، سایه ای از پلورالیسم که بر رفتار ما سایه انداخته است...

چیزی شبیه همان حال که وقت شاعر شدن عاقل می شویم و از خیال می جهیم و وقت عاقل بودن پرنده ی خیالمان در بلندای شعر پرواز می کند... (فرود هم که نمی آید لامصب!!!).

یک سال و دوازده روز پیش که آریل شارون رسماً مرد دلم نیامد شادیم را از مرگش ابراز کنم حتی همان موقع که هنگام دفن جسمش زمین به لرزه در آمد و حتی خاک هم از درمیان گرفتن جسمش امتناع می ورزید...

ولی امروز رسماً شادم که این پادشاه مُزَوِّر و خبیث عربستان مرده است...

شادم که والده(!) وهابیت به گور رفته است...

شادم از مرگش وقتی تصاویر بقیع تخریب شده را پیش چشمم می آورم...

شادم که حدیث امام صادق(ع) را به یاد می آورم...

 

از امروز لباس کارهایم را آماده می کنم، می خواهیم به زودی بقیع را بسازیم...

 

پ.ن:

منظورم از این تصویر این نیست که ایشان شرابخوار بوده اند که این را فقط خدا می داند و رنگ نوشیدنی این متوفی با نوشیدنی بوش متفاوت است ولی انجام این عمل (زدن جام ها به هم) حتی اگر از تعارفات و احترامات شرابخواری نباشد که هست نشان دهنده صمیمیت با جرج بوش که هست!!

/ 1 نظر / 26 بازدید
...

به امید خدا به زودی بقیع را میسازیم...