من حکمتش را نمی فهمم!

 

امسال در نمایشگاه کتاب در غرفه ی انتشارات دلیل ما اتفاقی برایم افتاد که هیچ وقت خیالش را نمی کردم.

راستش مدت ها ست که دیگر شور گذشته را ندارم ، یادش بخیر نوجوان که بودیم فقط به عشق اینکه یک ساعت در سرای اهل قلم نمایشگاه در حضور برخی اهل قلم که شاید خیلی هم اهل عمل نبودند! بنشینیم، با دوستان می رفتیم نمایشگاه... کتاب می خریدیم و به زور به خودمان دیکته می کردیم که ما هـــــــــــــم می فهمیم!

اما مدتها بود که دیگر آن شور خوب را نداشتیم و وقتی با دوستان جمع می شدیم پر محتواترین حرفمان این شده بود که چرا ما این قدر عوض شده ایم، یادش به خیر یکی از جاهایی که سر می زدیم غرفه فروش آثار دکتر شریعتی بود و در آن جا با همان دنیای نادانی نوجوانی حسرت می خوردیم و می گفتیم این ها که شریعتی خر(خریدار!) هستند آیا شریعتی خوان هم هستند و اگر می خوانند چه می فهمند...

باورتان نمی شود فقط پز می دادند و یا برایشان پاتوقی بود مثل کافی شاپ که آدم بتواند به بعضی خواصش!(ویا به قول ع.کرمی به نگارش!) نشان دهد که می فهمد...

اما من و ابر.میم و بهمن جور دیگری بودیم یعنی یک جورایی از مرحله پرت بودیم و اصلا نه پاتوق های روشنفکری را بلد بودیم و نه از آن پز ها که فقط با کتاب خر بودن ادای کتاب خوان بودن را در بیاوریم حال آنکه کتاب خوان بودن هم ملاک نیست ملاک فهم است...

یادش بخیر شب های قدر را با مجموعه ی "علی(ع)" از آثار دکتر شریعتی به فجر می رساندیم و غم غروب عاشورا را با بحث هایی از مجموعه ی "حسین (ع) وارث آدم" سعی می کردیم فراموش کنیم و به خودمان دلداری دهیم که اگر عاشورایی بود ظهوری هم هست...

اما این روزها من درگیر زندگی کردن بودم و ابر.میم دل بسته به سربازی و بهمن هم در راه زیاد کردن مقالات ISI... و دیگر ادبیات مشترکمان آن ادبیات نوجوانی نبود...

امسال هم صرفا جهت عادت گفتیم برویم ببینیم لابه لای این کتاب خر ها نرخ فهم چند است...

در غرفه ی انتشارات دلیل ما کُپه(!) ای از جمعیت دیدیم که دور یک نفر(البته ظاهرا!) جمع شده بودند و بدتر از نوجوانی ما ادای فهمیدن در می آوردند. از لا به لای جمعیت چهره ی دوست داشتنی پیرمردی آشکار شد که به مدد ابر.میم فهمیدم که او استاد محمد رضا حکیمی عزیز است راستش علاقه ی من به استاد و شناخت کم من از ایشان بر می گشت به همان متن استاد در کتاب ادبیات دبیرستان و بعد از آن کتاب "بعثت ، غدیر، عاشورا ، مهدی(عج)" که از آثار ایشان خوانده بودم...

به محض اینکه فهمیدم او استاد حکیمی ست همان شور دوران نوجوانی به سرم آمد، آخر می دانید من سال ها بود به سوال بزرگی خورده بودم که با دیدن ایشان سوالم یادم آمد و دوباره دیدم زندگی به سبک گذشته عجب صفایی دارد.

 راستش آن قدیم ها در وصیت نامه مرحوم دکتر شریعتی که در زیر این متن برایتان می گذارمش خوانده بودم که استاد حکیمی وصی مرحوم دکتر هستند و سوال بزرگ من روی زمین ماندن وصیت دکتر توسط استاد حکیمی عزیز بود...

 بالاخره به تحریک بهمن سوال را از استاد پرسیدم اما انگار باز لحنم تند بود و استاد برآشفت! و به من گفتتند شریعتی اشتباه کرد! (که من را وصی کرد)

بعد از چند ثانیه سکوت استاد شروع به صحبت کردند و برای من توضیحاتی دادند اما من هیچ کدام از توضیحات استاد را متوجه نمی شدم یعنی قانع ام نمی کرد و حکمت -به قولِ تندِ خودم- این کوتاهی را نمی فهمیدم!

توضیحاتی که استاد فرمودند را الان از نوشتنشان معذور هستم چون فکر می کنم نکند کژفهمی من حقی را از استاد عزیز ضایع کند، اما یک حرف را دوست داشتم به ایشان بگویم اما نشد... چون استاد می گفتند(البته این فهم من است و نص ایشان نیست) تصحیح آثار دکتر توسط ایشان زمان می برد و معتقد بودند آثار ایشان به همین صورت برای جامعه مفید بود و جمع آوری آنها و تصحیح و نشر مجدد آن شاید خیری را دور می کرد و حواشی می آفرید و این یکی از دلایلی بود که به وصیت ایشان تا کنون عمل نکرده اند...

در جوابشان دوست داشتم پیشنهاد کنم که شما برای آثار دکتر پاورقی بزنید و هیچ کلامی را حذف نکنید و فقط توضیح دهید و هر نسخه که آماده شد روانه بازار کنید تا تک تک آثار ایشان به مرور پاورقی بخورد...

باور کنید بسیار نگران هستم از ملعبه شدن اندیشه ی ایشان توسط برخی روشنفکران کافه ایی و دور انداختن اندیشه ی ایشان توسط برخی متحجرین اداره ایی!

من می گویم آثار ایشان ابدا موجب انحراف نخواهد شد علی رغم اینکه ظاهر بعضی حرف هایشان سهل الهضم نیست و به دوستانم پیشنهاد می کنم که:

اولا قرآن بخوانند و هر کتابی می خواهند بخوانند با حکمت های قرآن بسنجند و درستش را از غلطش و هادی اش را از مضلش باز شناسند و از قرآن مدد بگیرند.

ثانیا شریعتی را دینداری واقعی و با بصیرت بدانند که به قول خودش افتخارش این بود که مرجع تقلیدش امام خمینی(ره) بوده است.

ثالثا اگر مطلبی خواندند که سهل الهضم نبود  بگذرند و از چند کس دیگر که تعداد بیشتری از آثار ایشان را خوانده اند سوال کنند تا رفع شبه شود چون باید از دیگر آثار او برای فهم هدف او از بیان بعضی عبارات استفاده کرد.

و در آخر هم اگر کمی در درک عبارات ادبی مشکل دارند به جای مطالعه آثار ایشان هدایت را از طریق آثار مرحوم شهید مطهری دریابند.

 

البته استاد حکیمی پیشنهاد کردند که مقاله ی "روحی که همواره در میان ماست" از کتاب "عقل سرخ"  ایشان را برای شناخت دکتر شریعتی و فکر او بخوانیم که انصافا نثر دقیقی دارد و 40 صفحه هم بیشتر نیست پس بهتر است قبل از مطالعه آثار دکتر این مقاله را حتما بخوانید.

 

برایتان بخشی از اصل وصیتنامه را که در تصویر سبز کرده ام تایپ کردم تا بخوانید امیدوارم شما هم کمک کنید و نگذارید که خصومت ها و خباثت ها  در محو یا نسخ ایمان و آثار ایشان کاری از پیش ببرد تاکید می کنم ایــمـــــان و آثار...

... به دلیل نبودن امکانات و کم بودن فرصت، خام و عجولانه و پرغلط و بد چاپ شده است و تمامی آنرا نه به عنوان کار های علمی و تحقیقی، که فریاد هایی از سر درد، نشانه هایی از یک راه، تکان هایی برای بیداری، ارائه طریق، طرح هایی کلی از یک مکتب، جهات و ایده هایی و بالاخره نوعی بسیج روحی فکری در جامعه باید تلقی کرد آن هم در شرایطی تبعیدی ، فشار ، توطئه، فرصت گذرا و حالتی که هر لحظه اش انتظار فاجعه ای میرفت.

آنها همه باید تجدید نظر شود، از نظر علمی غنی شود...، غلط گیری معنوی و لفظی و چاپی شود.

 اینک من همه ی این ها را که ثمره ی عمر من، عشق من است و تمام هستی ام و همه اندوخته ام و میراثم را با این وصیت شرعی یکجا به دست شما می سپارم و با آن ها هر کاری که می خواهی بکن. فقط بپذیر تا سرنوشت سختی را که در پیش دارم بتوانم با فراغت دل بپذیرم و مطمئن باشم که خصومت ها و خباثت ها  در محو یا نسخ ایمان و آثار من کاری از پیش نخواهد برد. ودیعه ام را به دست کسی می سپارم که از خودم شایسته تر است...

 

 

خداوند او را سر سفره ی اطعام ائمه اطهار(ع) که شور آفرین قلم او بودند حاضر کناد

/ 9 نظر / 24 بازدید
جامانده ...

احسنت به تو و بهمن و ابر میم[دست]

عماد

آیا شریعتی شناخته شده؟؟؟

.....

aya shaks moheme ya harfi ke zade mishe

علی کرمی

یاد آن حکایت از تذکرة الاولیاء شیخ عطار افتادم که می گفت : " ابو حنیفه روزی می گذشت. کودکی را دید که در گل بمانده. گفت : گوش دار تا نیفتی. کودک گفت: افتادن من سهل است، گر بیفتم تنها باشم! اما تو گوش دار که گر پای تو بلغزد، همه ی مسلمانان که پس تو آیند بلغزند ... " طبیب جان، اما چه خوش گفت سعدی که : صاحب هنر نگیرد بر بی هنر بهانه ! ای آن که شریعتی از زبانت بر طریقتی ست عین حقیقت[لبخند]

فکر

سلام میلاد سرور عاشقان ،سجادآل محمد و ماه منیر بنی هاشم مبارک.

?

تو این عید یه دستی هم به سر و روی دوازده بکشید

ارمیا

سلام دلممون براتون تنگ شده برادر

owner

منم حکمتشو نمیفمم...

میم

آقا من حکمتش را فهمیدم اکسپلورر ما خیلی بوی نا گرفته کروم بازش کرد مرسی گوگول!