عمریست به جمکران تو را می خوانیم

عمریست به جمکران تو را می خوانیم
در کویر قم یاد تو می افشانیم
امروز که پای سید اینجا وا شد
دستی زعنایت شما می دانیم

حنیف

/ 8 نظر / 32 بازدید
؟!

تادیده زدل، نیم قدم ره به میان است از پرده برآ! چشم جهانی نگران است

میم

گفت پیغمبر به اصحاب کبار تن مپوشانید از باد بهار

روزنامه ایران _9 آبان

نه چندان بزرگم که کوچک بیابم خودم را نه آنقدر کوچک که خود را بزرگ گریز از میانمایگی آرزویی بزرگ است؟!

بهمن

قرار بوده که این شعر «مهدوی» باشد چه غربتی‌ست! چه دور و زمانه‌ای شده است چه روزگارِ بد و ظالمانه‌ای شده است دوباره تیتر یکِ روزنامه‌ها شده‌ایم دوباره عشق من و تو «رسانه‌ای» شده است! پس از مواجهه با عشق، تازه فهمیدم دلم اسیر عجب دام و دانه‌ای شده است به جاده می‌زنم و رشد می‌کنم، که تنم به شوق نیمة شعبان جوانه‌ای شده است صدای آقاسی در هُرم «شاید این جمعه...» برای ریزش باران بهانه‌ای شده است غم و سه‌شنبه شب و عطر یونجه‌زارِ زمان فضا فضای خوش و شاعرانه‌ای شده است و جمکرانِ تو، ‌این قریة سعادتمند بدل به مملکت بی‌کرانه‌ای شده است اگر که دیر بیایی، جوانِ ناکامت به آسمان زده و سردخانه‌ای شده است قرار بوده که این شعر «مهدوی» باشد ولی عجب غزل عاشقانه‌ای شده است! عباس احمدی

؟!

سلام دیگه وبلاگتون نمیام ،هر وقت میام مطالب تکراریه چرا مطلب نمیذارید[دلشکسته]

=)0

کاش زود زود بیاید

کاکتوس

[گل]"اری می رسد..." یک سبد لبخند،یک گلدان سلام یک پیاله عشق،مستی مدام یک وجب افتادگی،یک ذره مهر یک بغل احساس پاک و پر دوام