شمع

گر تو روشن ميکني  شمعي درون خانه ها


او خداي توست کند روشن تر از روشن تو را


او کند روشن دلت را با همان نور خودش

 
نور حامي نور هادي نور حق کاملش


تا در آن شب که تو گشتي خالي از هر گونه يار

 
مضطر و غمگين ز اندوه زمان يادگار

 
ناگهان نوري بيايد داخل آن خانه ات


ميکند روشن رواق و چشم و جان و منزلت

شعر از :سهيل

/ 3 نظر / 8 بازدید
بهمن

واحيرتا عجب شعری بود

مهیار

سلام ممنون که سر زدي شعر عالی بود جدی ميگم

owner (کاکتوس)

دکتر شاعر... نه شاعر دکتر... یعنی اول شاعر بودن بعدن دکتر شدن[لبخند]