سعی تاریخ

این روز ها که می گذرد کم کم حاجیان به سعی میان صفا و مروه می روند. این چه سرگردانی است میان این دو کوه؟ چه رازی است که هرکه می خواهد پاک شود باید به این طریق مناسک به جای آورد؟ این چه درد سری است که همه حاجیان(آینده!) خود را به سعی زنی شبیه می کنند؟ چرا خدا اینگونه این زن را قدر می داند؟
صدایی می آمد کودکی کمی آن طرف تر تشنه بود و از تشنگی پای می کوبید(به هر دو معنی کلام!)، خدا به حاجیان امر کرد که مانند آن زن به تلاطم بیفتند و آرامش شهری خود را برهم زنند.
در مناسک حج باید بخشی از سعی را دوید و هروله کرد می گویند هاجر آنجا که می رسید صدای اسماعیلش را می شنید متلاطم تر و ملتهب تر از گذشته می شد و اکنون حاجیان هم باید این گونه شوند... .
مگر کودک تشنه و مادر مضطر چه مقامی دارند؟
هاجر بالای سر کودک می رسد برای کودک چشمه ای جاری شده است و همه اضطراب ها تمام شد. اسماعیل بزرگتر می شود فرمان ذبح الهی را به رای پدر اطاعت می کند. اما ابراهیم (ع) امتحانش با نبریدن چاقو تمام می شود  و آن روز را عید قربان می گیرند.
اندی قرن بعد از نسل همان کودک پیامبر آخر می آید و اندی سال بعد از نسل همان پیامبر یک کودک شش ماهه دیگر...
او هم تشنه است و رباب مضطر ... اگر آب بدهید می میرد و اگر آب هم ندهید... پدر را و یا پسر را... و تلالو سپیدی زیر گلو...
آن روز دهم بود و دقیقا یک ماه از عید قربان می گذشت . آن کودک به آب رسید و این کودک به خون ، آن روز عید قربان شد و این روز عید خون*.


مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد


*اولین بار این ترکیب را از مرحوم دکتر شریعتی دیدم.

/ 11 نظر / 6 بازدید