تلولو قرآن در شعر پروین

در شعر پروین آیات قرآن نهفته است بدون اینکه چندان بوضوح جلوه گری کند؛ بدین صورت که به نظر می رسد مفاهیم قرآنی را بیشتر به صورت ناخودآگاه در اشعارش منعکس کرده و براساس قول:
“اللّسان ترجمان القلوب”، از ضمیر ناخودآگاهش سرچشمه گرفته و بر زبانش جاری گشته است و به جز چند مورد معدود اشاره مستقیمی – مانند بسیاری شاعران –  ندارد .
در زیر به چند موضوع قرآنی و اشاراتی از مفهوم آن در شعر پروین می پردازیم :

 

 

1- درنکوهش دنیا و ناپایداری آن:
در قرآن کریم آیات فراوانی در مذمت دنیا و دنیا پرستان هست از جمله:
فما متاع الحیاه الدنیا فی الآخره الا القلیل (38 توبه )
وذرالذین اتخذ وادینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیاه الدنیا (70 انعام )
ز خوشیـها چه شوی خوش که در این معبر / بـه یکـی سور قـرین است دو صد ماتم (1033)
هـزار بـار بـلـغــزانـدت بهــر قـدمـی / که سخت خام فریب است روزگار و تو خام (997)
از بـهر صیـد خـاطـر نــا آزمـودگـــان / صیــاد روزگـار بـهـر سـو نهــاده دام   (981)

 

2- غفلت مردم دنیا:
و با توجه به آیات زیر:
اقترب الناس حسابهم و هم فی غفله معرضون (1 انبیا)
یعلمون ظاهراً من حیاه الدنیا و عن الآخره هم الغافلون (7 روم )
ولقد کنت فی غفله من هذا فکشفنا عنک غطاءک (22 ق)
در دیوان پروین اعتصامی چنین بیت هایی به چشم می خورد:
سـال و مـه رفـت و مــا هـمی خفتیـم  / خــواب مــا مــرگ بــود خـواب نـبـود (674)
در خانه گر تو هیچ نداری شگفت نـیست /کالات مـیبـرنـد و تــو خـوابیــده ای مدام (977)
تـو گه سرگشته جهلی وگه گمشده غفلت / سر وسامـان که خواهد داد این بی خانمانی را (1835)
مـزدور خفتــه را نـدهد مـزد هیچـکس /  میـدان هـمت اسـت جـهان خوابگاه نیست (2491)
و ... نیز مثنوی 12 صفحه 309 و مثنوی 18 صفحه 319 و مثنوی 46 صفحه 370 و ...


3-در سرزنش نفس و پیروی نکردن از اوامر آن:
در آیات قرآن آمده است:
و ما ابری نفسی ان النفس لاماره بالسوء الا مارحم ربی (53 یوسف )
و اما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی (40 نازعات )
و ما اصابک من سئیه فمن نفسک (79 نساء)
درمثنوی 17 و 49 صفحات 317 و 376 به سرزنش نفس پرداخته شده ونیز ابیات بسیاری از جمله:
کــار مـــده نـفـس تبهــکــار را /  در صــف گـل جــامــده این خـار را (70)
نفس دیوی است فریبنده از و بگریز /  سر بـه تـدبیر بپیچ از خـط فــرمانـش (888)
تـوخود می روی از پی نفس گمراه / بدین ورطـه خود را تو خود می کشانی (1583)


4- درباره موعظه کنندگان بی عمل:
در قرآن مجید آمده است:
اتامرون الناس بالبروتنسون انفسکم (44 بقره )
ولو انهم فعلوا ما یوعظون به لکان خیراًلهم (66 نساء)
و در دیوان پروین:
ای آنکه راستـی بمـن آموزی /خود در ره کج از چه نهی پـارا (36)
آگه از عیب عـیان خـود نـییم / پرده های عیب مردم میدریم (1088)
واعظیم اما نه بـهر خـویـشتـن / از بـرای دیگران بـر منبـریم (1087)


5- در بی ارزش بودن متاع دنیا:
قل متاع الدنیا قلیل و الآخره خیر لمن اتقی (77 نساء)
فما المتاع الدنیا فی الآخره الاقلیل (38 توبه )
سـلام دزد مگیر و متـاع دیـو مـخـواه  / چرا که دوستی دشمنان ز مکاری است (328)
بروکه فکرت این سودگر معامله نیست / متاع او همه از بهر گرم بـازاری است ( 339)
بازارگان شـدستی وکالات هیـچ نیسـت / برعـهـد چرخ و وعده گیتی چه اعتبار (731)


6- در قرآن کریم از رجحان دنیا برآخرت بعنوان تجارت زیانبار بدین گونه یاد شده است:
الذین اشتروا الضلاله بالهدی فمار بحت تجارتهم (16 بقره )
یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم (10صف)
اولئک الذین اشترو الحیاه الدنیا بالآخره (86 بقره )
و در دیوان پروین:           
ره و رســـم بــازرگــانـی چـه دانــی  /  تــو کـز سـود نـشنـاخـتـسـتـی زیان را (96)
متاع راستـی پیش آر وکـالای نکو کـاری / مـن از هر کار بهتر دیدم این بازارگانی را (1814)
زیان را تــو بـرداشتـی سـود را چــرخ / شگفتـی اسـت اینـگونـه بـازارگـانــی (1582)


7- درباره اجر و پاداش کار:
درآیات قرآن در این باره آیات فراوانی است از جمله:
وان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها (7 اسراء)
فما کان الله لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون (70توبه- 40 عنکبوت – 19 روم )
افرأیتم ما تحرثون ، أأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون (64 واقعه )
و باز در دیوان پروین:
بدان صفت که تو هستی دهند پاداشت  /   سزای کار در آخر همان سـزاواری (346)
هـر چه دهی دهـر را همان دهدت باز /  خـواسته بـد نمی خرند جـز ارزان (1103)
 هنگـام زراعـت آنـچـه کـشـتستـی  / آنـت بـرسد بـه مـوسم خــرمـن (1303)


8- شیطان:
در قرآن کریم آمده است:
وزین لهم الشیطان اعمالهم فصدّهم عن السبیل( 24 نمل – 38 عنکبوت )
ولکن قسّت قلوبهم وزین لهم الشیطان ما کانوا یعلمون(43 انعام)
یا ابت لاتعبد الشیطان ان الشیطان کان للرحمن عصیّا (44 مریم )
که جلوه های گوناگون آن در دیوان شاعر از این قرار است:
بــرگــرد از آن ره کــه دیــو گـویـد / کـای راهـنـورد ایـن ره صـواب اســت (130)
نـداشت دیـده تـحقیـق مـردمـی کز دور/ بـدیـد خیـمـه اهـریمـن و فـرار نـکـرد (594)
از آنـرو می پذیری ژاژ خواییهای شیطان را /که هرگز دفتر پاک حقیقت را نمی خوانی (1457)
کـعبـه دل مسـکـن شـیــطـان مــکـن/ پـاک کـن این خانـه کـه جـای خـداست (153)


9- هوی و هوس:
در قرآن کریم:
فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا (135 نساء)
فا حکم بین الناس بالحق ولاتتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله (26 ص)
و من اضلّ ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله (50 القصص)
در این دیوان علاوه برمثنوی 5 و 11 صفحات 297 و 305 و به چنین بیت هایی بر می خوریم:
در آن سـفینه که آز و هـوا ست کشتیبان / غـریق حـادثه را سـاحل و پناهی نیست (2553)
بـر آن اسـت دیـو هـوی تــا بـسـوزی / تو نـیـز از سـیـه روزگـاری بـرآنــی (1610)
نـان تـو گــه سنـگ بــود گـاه خـاک / تـا بــه تــنـور تـو هـوی نـانــواست (167)


10- گردآورندگان مال و رز:
در قرآن کریم:
زین للناس حب الشهوات من النساء والبنین و القناطیر المقنطره من الذهب و الفضه (14 آل عمران )
والذین یکنزون الذهب و الفضه و لاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم (34 توبه)
و در اینجا:
چــرخ و زمیـن بنـده تـدبیر تـست / بــــند مــشـــو درهــم و دیـنــار را (72)
دید چـون خـامی ما اهرمن خام فریب /ریـخت در دامن ما درهم و دیـناری چـند(619)
معبـد آنجـا بگشودی که زر آنجا بـود/سـجـده کردی گه و بیگاه چو یـزدانـش (942)
و نیز مثنوی 6 صفحه 298.


11- ریا و تظاهر:
در قرآن کریم :
ولا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی کالذی ینفق ماله رئاء الناس( 264 بقره )
یراءون الناس و لایذکرون الله الاقلیلا (142 نساء)
در دیوان شاعر:  
مـکـن هـرگز به طاعـت خودنمایـی /  بــران زیــن خـانه نـفس خـود نـمـا را (56)
مباف جامه روی و ریا که جز ابلیـس /  کـس این دو رشته پوسیده تار و پود نکرد (601)
روان پـــاک را آلــوده نــپسـنــد /حـجــاب دل مـــکــن روی و ریـا را (55)
و نیز مثنوی های 24 و 36 صفحات 330 و 353


12- بار گناه:
در قرآن کریم:
ام تسالهم اجراً فهم من مغرم مثقلون (46 قلم )
و هم یحملون اوزارهم علی ظهورهم الاساء ما یزرون (31 انعام )
و در این دیوان:
گـر گـرانباریـم جرم چرخ چیست   /  بارکـردار بـد خــود مــی بریــم (1080)
بـار وبـال اسـت تـن بـی تـمیــز / روح چـرا مـی کـشـد ایــن بـــار را (76)
ایـمن نـشـد از دزد جـز سبـکـبار / بر دوش تـو ایـن بـار بس گران است (263)


13- قضای الهی:
در قرآن کریم:
اذا قضی امراً فانما قول له کن فیکون (47 آل عمران – 117 بقره – 68 فاطر)
و یعبدون من دون الله ما لایملک لهم رزقاً من السموات و الارض شیئاً و لا یستطیعون (73 نحل )
و من یضل الله فماله من هاد (23 زمر) ویضل من یشاء و یهدی من یشاء(93 نحل)
قصیده شماره 13 صفحه 24 به این مو ضوع اختصاص یافته و نیز:
آنـچـه مـقـسوم شــد از کـارگـه قسمـت  / دگـر آنـرا نتـوان کرد کـم و افزون (1341)
ما را فـکنده اند نـه خــویـش اوفـتاده ایـم  /  گـر غــافـلی مـخنـد به افتاده زینهار (713)
مـطلـب روزی نـنهـاده کـه بــا کـوشـش  /  نخوری قسمت کس گـر شوی اسکندر (812)


14- عبرت گیری:
در قرآن کریم آمده است:
فاعتبروا یا اولی الابصار (2 حشر)
و لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الباب (111یوسف)
ان فی ذلک لعبره لمن یخشی (26 نازعات )
که بارتاب آن را در دیوان پروین این چنین می بینیم:
هـر غـار و شکـافی بـدامن کـوه   / بـا عـبـرت اگر بنگری دهانست (268)
پند نیکان را نـمی داریـم گــوش / انـدرین فکرت کزیشان برتریم (1082)
داستان گـذشتـگان پنــد اســت / هـرکـه بـگذشت داستانی داشت (469)


شهرزاد شیدا

 

/ 4 نظر / 46 بازدید