همین که فکرمی برای من بسه...

 

یه وقتایی انقدر حالم بده                                              

                                                          که می پرسم از هر کسی حالتو....

 

 

 

 

 

 

 

یه روزایی حس می کنم پشت من                                             

                                                        همه شهر می گرده دنبال تو...

/ 11 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عکسات چرا باز نمیشه

عکسات چرا باز نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[عصبانی][عصبانی]

عکسات چرا باز نمیشه

عکسات چرا باز نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[عصبانی][عصبانی]

[اوه]بگو چه جوری باز میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه خاطره

نمی دانم کجایی یا که ای, آنقدر می دانم که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما ای مطلع شرق تغزل‌, چشمهایت خورشید ها سر می زنند از پیش پایت آیینه ی موسیقی چشم تو , باران پژواک رنگ و بوی گل, موج صدایت با دست هایت پل زدی ای نبض آبی بر شانه های من , پلی تا بی نهایت پس دست کم بگذار تا روز مبادا در چشم من باقی بماند جای پایت ((استاد قیصر امین پور))

کاکتوس

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید. در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد. وخاصیت عشق این است... کسی نیست، بیا زندگی را بدزدیم،ان وقت میان دو دیدار قسمت کنیم... بیا زودتر چیزها را ببینیم... بیا اب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام. بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را، مرا گرم کن... در این کوچه هایی که تاریک هستند من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم. من از سطح سیمانی قرن می ترسم... بیا تا نترسم... و من،در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو،بیدار خواهم شد و حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد... و ان وقت،مثل ایمانی از تابش استوا،گرم، تو را در سراغاز یک باغ خواهم نشانید...

میم

او می رود دامن کشان دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رود من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود روز ما تار است شام ها هار است محض تکرار است سینه بیمار است وانکه بیدار است پشت پندار است بند دیدار است هرکه با یار است عاقبت یار است

فرهاد

صدای سکوت وسکوت صدا صدای رضایت ،رضای خدا گلستان، درخت، برگ سبز عقیق عنایت شفاعت صدای رفیق

=)o

بی تو نه بوی خاک نجاتم داد... نه شمارش ستاره ها تسکینم...

چه فرقی میکنه!

از این هجران بی دیدار دلگیرم!

میم

گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو من به جان آمدم اینک تو چرا می نایی