شب هفتم...

شب هفتم است
هفت شب از شب دهم گذشته...


هزار روضه برای آن ده شب داشتم
و فقط یک روضه برای این هفت شب


این هفت شب
روضه خوان: خودم
روضه شنو : خودم
و روضه : خودم


روضه ی ماندنم


روضه ی اینکه آیا سوار سفینه نجاتت شدم؟!
یا با جلیقه ی نجات از آن بیرون پریدم...؟!
جلیقه ی نجات را خواستم یا کشتی نجات را...


جلیقه نجات ...
یا همان...
خودکشی به وهم نجات...

/ 8 نظر / 23 بازدید
میم

نه جای است اینکه بگذاری مرا بر خاک و بگریزی... تنها میان کوچه ها دارم نوا از بی کسی فرود آیید یاران وعده گاه داور است اینجا از سفر عاقبت سرت آمد زینب کفن پوشانده تازه جوانانش را سپرت هستم عمو حسین کریم کاری به جز جود و کرم نداره گل بودی و گرفته شد گلاب تو جوانان بنی هاشم بیایید آه ای قافله سالار جوانمرد حسین شب عاشوراست هرشب کربلا غوغاست هرشب

ir

بسم الله الرحمن الرحیم کلاف و یوسفم را هر دو در بازار گم کردم گل زهرائی ام را من در این گلزار گم کردم بر آن بودم دل شیدا کنم در گیسویش پیدا خدایا با چه کس گویم دل و دلدار گم کردم اناالحق گوی می گردم به دنبال خم زلفش سیه روزی تماشا کن طناب دار گم کردم چه پیش آمد که در گودال زیر نیزه ها امروز گلم را در زمان واپسین دیدار گم کردم بگو یارا چرا صحرا ز عطر یاس لبریز است همان یاسی که من بین در و دیوار گم کردم بیا مادر که هم دردیم یادم هست می گفتی که راه خانه را در کوچه چندین بار گم کردم....... یا الله

میم

سلام بر حسین. سلام بر سرت. سلام بر پیکرت. سلام بر چشمانت. سلام بر لبهایت. سلام بر دندانت. سلام بر پیشانی ات. سلام بر ابروانت. سلام بر محاسنت. سلام بر حلقومت. سلام بر رگ های گردنت. سلام بر دستت. سلام بر انگشتت. سلام بر انگشتانت. سلام بر . . . رنگ مشکی به کفن هم چقدر می آید...

=)0

من از قبیله ی شبــــم، ولی تــــو،روشنی تبـــــــــار...

میمک

پیامک این بود: "وقتی جبررئیل به پیامبر گفت بخوان و او گفت خواندن نمیدانم 1100 سال بود که کوروش منشور حقوق بشر را نوشته بود" کار آدم را خسته نمی کند. حرف خسته می کند. محمود فرشچیان پس از روزها و شب های متمادی که بر ضریح امام حسین(ع) کار کرد و عشق ورزید با شنیدن این جمله که دستمزدی ملیاردی از این بابت گرفته است یکباره ملول شد. وقتی دستش می لرزید نذر کرد که تابلویی از حضرت عباس(ع) بکشد و در عوضش دیگر دستش نلرزید. هنگام شنیدن این ماجرا اشک در چشم ترم آتش گرفت.... قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی.... دردناک است وقتی چاقو دسته اش را می برد. وقتی ما را به وسیله ی حمیت خودمان درهم می شکنند. وقتی باید بین ایرانی و یا اسلامی بودنمان توفیر بگذاریم. من نه میتوانم از عظمت نیاکان و هویت بلند گذشته ام خود را منفرد بدانم. نه هرگز از کشتی نجات و روح حیات دینم دست بکشم. و جواب من علی رغم همه فلسفه هایی که می شود این جمله را با آن پاسخ داد همین بود: "این نیز بگذرد"

میما

وقتی که چشمت دم به دم بیت المقدس تر بگذار من باشم فلسطینی که اِشغالم....

میمف

این كه حسین (ع) فریاد می‌زند : « آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟ » «هل من ناصر ینصرنی؟ » مگر نمی داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال،‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست. دکتر علی شریعتی

میمویچ

قصه ی حسین به "سر" رسید. قصه ی ما اما. زمانه نقطه‌ی ما را نمی‌کند باور