بهانه ای برای گریستن

 

کمی که بیشتر با من آشنا می شوند می گویند این کار به روحیه ات نمی خورد... از پدر و مادرم گرفته تا فامیل و آشنایانم تا پرستارانی که چند ساعتی همکارشان می شوم تا خانواده ی بیماران...

نمی دانم آن ها در من چه می بینند که من در خود نمی بینم... شاید این صدای خرد شدن استخوان هایم آن قدر بلند است که خود از شنیدنش ناشنوایم...! و این پارادوکس نفهمیدن پیرامون است.

ولی هیچ کس نمی داند من فقط به دنبال بهانه ای برای گریستنم... گریه ای بی صدا... آستین بین دندان گزیدن... و چه غم بزرگی دارم...

و تو روضه خوان شو تا من برای خودم گریه کنم...

/ 1 نظر / 51 بازدید
آشنا

ولى اين شغل خيلى مناسبتونه... در پس اين کار خداپسندانه شما،شادى و آرامش هست... غم فقط براى اولشه... توکلتون به خدا باشه قطعا اون چيزى که خدا براتون پيش آورده توش يه خيريتى بوده... اميدتون رو از دست نديد...