حق (ن)داری

گاهی به ذهن می آید حق داشتن یک امتیاز است امتیازی که از یک اتفاق به جبر یا از یک کامیابی به سعی  برای ما شده است؛ امتیازی که ما را بر دیگران برتری داده است، اما گمانه می زنم که حق داشتن یک امتیاز نباشد و یک امتحان باشد... امتحان بزرگ... امتحان بزرگ حق داشتن...
به راستی هر کسی شایسته ی حق داشتن نیست... اگر به جبر یک اتفاق و یا یک قرارداد ابتر اجتماعی حق در سمت او قرار بگیرد نشان می دهد چقدر ظرف وجود دارد مثلا او در اصلی بوده و دیگری در فرعی ، دیگری مدت ها بوده می خواسته وارد اصلی شود اما او و بقیه حق داران نمی گذاشتند با بوق و نور و داد و فحش! و ناگهان تصادف و حق با اوست به رای یک قرار داد اجتماعی، حالا وقت نشان دادن ظرفش است آیا کلاهش را قاضی می کند که در عین حق داشتن به وجدانش اعتراف کند که بی گذشت هم بوده یا نه و یا مرتب صاحب حق بودن را پتک می کند و در سر همه می کوبد...
مدینه بود... خدا به جبر، خواست، صلاح ... هر چه دلت می خواهد صدایش کن اصلا بر طبق همان قاعده که پیامبرانش را برگزید(1) وصی آخرین را نیز تعیین کرده است و او حق دارد... ولی وقتی می بیند جیب و جهل مردم کس دیگری را پسندیده است حق را خودش و شهیده اش بیان می کند، جار می زند، حجت تمام می کند ولی جیب ها قوی تر است و جهل ها شایع تر...
حق را پتک نمی کند... بر سر مردم هم نمی زند و سکوت می کند...
چه می شد اگر آن کس که با دروغ شورا و دموکراسی جاهلیت برای خود حقی تراشید به نام خلافت؛ اگر یک لحظه جای برگزیده ی خدا بود و حق می داشت چه ها می کرد تا به حق برسد...
و این است فرق برگزیده ی خدا و برگزیده ی جهل...
و حمد خدا که حق با خوب کسی بود کسی که شایستگی حق داشتن را داشت...(2)
و واقعا هر کسی حق ندارد حق داشته باشد!

پیشانی نوشت:
‏1- مبارکه ی انعام کریمه ی 124: اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه... خدا بهتر می داند رسالت خود را کجا قرار دهد
ادامه آیه را بخوانید مرا که یاد جرم خلیفه ی صدیق(؟!) می اندازد...
2-  علی مع الحق والحق مع علی

/ 7 نظر / 21 بازدید
حسین

حق و تکلیف دو روی یک سکه اند خلافت برای حضرت امیر حق ولی برای دیگران تکلیف بود اگر ایشان به دنبال گرفتن حق خود نبود دیگران مکلف بودند به رساندن حق به اهلش

مقدم

مد شده تازگیا میگن لایک! منم میگم لایک!

س.ن

...!!!

Aho

خورشید زندگی بخش مانند هرروز بر سر دشت تابیدن گرفت. آفتابگردانها سربلند کردند گلها لبخند زدند پروانه ها به شوق آمدند و زندگی انگار تازه آغاز شده بود .... صدای آب دیگر همهمه ای رازآلود نبود که آرامش شب را برهم می زند ، بلکه نغمه ای دل انگیز بود برهم خوردن شاخ و برگ درختان دیگر کسی را نمی ترساند بلکه صدایی روح نواز بود دیگر هیچ آفتابگردانی سرافکنده نبود... خورشید به مانند همیشه زندگی بخش بود... و این را شاید پروانه ها، گلها و آفتابگردانها بیش از همه می فهمیدند... هیچوقت یادشان نمی رفت که خورشید هرروز باهمان مهر و عطوفت همیشگی می تابید و آفتابگردانها هیچ روزی رویشان را از خورشید برنگرداندند چرا که ظلمت شب هیچوقت فراموششان نمی شد ... این تکرار برایشان هرروز نعمت مکرر بود . هرسپیده ، رود با صدایش ،گل با عطرش ، پرنده با نوایش و آفتابگردان با نگاه وفادارش حقیقتا شکرگذار بودند... خورشید من مهدی جان! هرروز آفتابگردان دلم به سوی تو میگردد ،چرا که مهر همیشگی ات را هیچگاه از یاد نمی برم...چرا که هستی ام وامدار وجود توست ،چراکه تو از هرخورشیدی زندگی بخش تری... الامام کالشمس الطالعة المجللة بنورها للعالم

فکر

گاهی لحظاتی حق را به ما می سپرند تا بدست صاحبش بسپاریم این یعنی امتحان..

.......

سلام میترسم اردیبهشت تموم بشه لطفا مطلب بگذارید ممنون

.......

این ما نیستیم که تعیین میکنیم که چه کسی جهنمی است و چه کسی بهشتی بلکه این خداوند منان که اینو تعیین میکنه یادتون باشه این ناامیدی است که باعث میشه افراد جهنم رو جایگاه خود بدونن مگر نه بهشت خدا برای همه جا هست این به باور آدمها بر می گرده که خداوند رو چگونه ببینند از نظر من خداوند زیبا و بخشنده است بیایید همدیگرو از خداوند نترسونیم [لبخند]