دل آرام (۲)

به نام خدا

پریشان : این دیگر چه صدای وحشتناکی است؟

آرام دل : صدای آن ماشین مشکی است که به داخل تعمیر گاه می رود

پریشان : حتما اگزوزش دچار اشکال شده کمی جلوتر بیا آرام دل .... درست است ... آن مغازه اگزوز سازی است.

آرام دل : اگزوز سازی ؟ چه جای جالبی در آن چه کار می کنند ؟

پریشان : اگزوز لوله خروجی دود اتومبیل است وقتی سوراخ شود هم کار آیی موتور پایین می آید هم صدای وحشتناکی می دهد. اتومبیل را به اگزوز سازی می برند تا تعمیر کار یا اگزوز را جوش دهد یا آن را تعویض کند.

آرام دل : خب... بعد چه می شود پریشان .

پریشان : معلوم است هم اتومبیل بهتر کار می کند هم دیگر سر و صدای غیر عادی ندارد.

آرام دل : یعنی ساکت می شود .

پریشان : بله تقریبا

آرام دل : چه جالب اتومبیل هر وقت خسته می شود به اگزوز سازی می رود ساکت و آرام می شود و دوباره مثل قبل به خوبی کار می کند

- ای کاش ما آدم ها هم اگزوز سازی داشتیم پریشان

پریشان : ما که دود نداریم که اگزوز داشته باشیم که خراب شود و اگزوز سازی بخواهیم

آرام دل : بعضی وقت ها سرو صدا که راه می اندازیم ، شلوغ که می کنیم و نیاز به آرام شدن که داریم هر وقت پر صدا و نا آرام بودیم به اگزوز سازی می رفتیم چند دقیقه ای مکث می کردیم سوراخ هایی که در دل داشتیم ترمیم می شد و دیگر پر صدا نبودیم آرام و ساکت به وظیفه خویش می پرداختیم .

می دانی پریشان آدم ها هم بعضی وقت ها سرو صدا می کنند آن قدر صدا می کنند که هم اعصاب دیگران را خراب می کنند و هم خود آن ها کار آیی مناسب را ندارند.

می دانی پریشان سکوت پله ی اول آرامش است ، سکوت راه رسیدن به موفقیت است .

سکوت پله ی اول آرامش است

/ 3 نظر / 8 بازدید
اريک

.....بچه که بودم مادرم برام یه عروسک از پارچه های کهنه درست کرده بود ....نمیدونم دختر بود یا پسر ...برای من فقط ممل بود اسمش رو گذاشته بودم مملی!!!!!!!!خیلی باحال بود نمیدونم!!!! شبها تا کنارم نبود خوابم نمیبرد ...شاید بخاطر جنس پارچه اش بود...ولی خوشگل نبود ...خلاصه من این ممل خیلی رفیق بودیم ...حتی من ممل رومی بردم مدرسه درسش خیلی خوب بود ...ممل خیلی از من بیشتر درسها رو میفهمید ...هر سال تند تند قبول میشد ...تا اینکه یه روز گم شد ...نفهمیدم ...شاید رفت بهشت ...شاید رفت خارج ...شاید ازاینکه من همیشه کتک میخوردم دلش سوخت و یه شب از بالای پشت بوم خودش رو پرت کرد پایین و خودکشی کرد ولی بهرحال ممل رفت و دیگه کسی از ممل خبری نداشت . شاید توی مدرسه دزدیدنش یا شاید نمیدونم هرچی بود من ممل رو گم کردم و دیگه ممل نداشتم اون روز هیچ وقت یادم نمیره منی که زیر کتک های ناپدریم گریه نمیکردم وقتی توی محل ااونهمه کتک میخوردم گریه نمیکردم ...مثل ابر بهار بخاطر ممل اشک میریختم میفهمی...مثل ابر بهار ....

زیبا

سلام عزیز. میای واسه هم لینک بذاریم؟

owner (کاکتوس)

سکوت همیشه هم خوب نیست...