نیامده رفتن...

شاید حدود 90 روز بودن با آن ها کافی بود تا آن ها عشق های کوچک من شوند... کوچکانی که نگاه کردن به آن ها من را یاد پیام بزرگ امیدواری خدا می انداخت...

90 روز با کودکی ام زندگی می کردم، 90 روز از دور خاطرات گمشده ی کودکی ام را به یاد می آوردم، 90 روز مادرم را در چهره ی تک تک مادرانی که می دیدم نگاه می کردم

چقدر مادر دیدم که برای هیچ... از نظر ما و برای غصه های بزرگ از نظر خودشان گریه می کردند؛ اشک می ریختند که کوچکشان باید چند روزی در بستر بیمارستان بیارامد.

از عمه ای گرفته که می خواست به نومادر ثابت کند دلسوز تر است تا مادری که کوچک داونش را می پرستید و تا مادری که کوچکش فلج مغزی بود و من همیشه در این فکر که آیا فلج مغزی همین کار نکردن دست و پا ست یا این به نفهمی زدن ما...!

90 روز گوشی گذاشتن و معاینه کردن هایی که مطمئنا آخرش کوچک به گریه می افتاد

90 روز احساس خوب؛ وقتی کوچکی مادرش را فقط چند قدم آن طرف تر می دید... پس می گریید.

90 روز نگریستن به مشقت های ابتدای دنیا و 90 روز دلهره ی آمدن نه رفتن... هر چند گاهی نیامده می رفتند و سبک بار می رفتند...

/ 12 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فکر

بچه ها با این که کوچیک اند اما دلهای بزرگی دارند

=)0

کودکی را به هیج بهانه.رها مکن..که ورشکست ابدی خواهی شد... در کودکی چه بی خیالی بیمه کننده ای هست.و چه نترسیدنی از فردا... (خیلی خیلی خوشگل نوشتید)

کاکتوس

چه نینیگولوی خوگشلیه!البته به شرطی که همیشه بخنده و از گریه خبری نباشه.اونوقت...[وحشتناک] عجب حرفی زدید ها؟!!!!!!! میدونید 90 روز چــقــــــــــــــــــــــدر زیاده!!!البته اگه ادم عاشق بچه ها باشه 90 روز که چه عرض کنم 90 سالم کمه...

عماد

سلام.همین....

شیعه کوچولو

http://mohamad-tala.blogfa.com/ سر بزنید لطفا... من عاشق بچه هام بدجوووووووووووووووووووووووووور

سلام

بسیار پست احساسی بود ، 90 تو 90 بود تو سال 90[نیشخند] اتمام بخش اطفال بود آقای دکتر ؟

لبخند ِ خدا

چقدر مادر دیدم که برای هیچ... از نظر ما و برای غصه های بزرگ از نظر خودشان گریه می کردند؛ اشک می ریختند که کوچکشان باید چند روزی در بستر بیمارستان بیارامد. چقدر حس مادرانه رو دوست دارم... یه حس عجیب که تا مادر نشی نمیفهمی... مادر شدن قشنگه....خییییلی...

فرهادسیمین

40روز میقات شما 90شب تمام طول کشید مبارک باشه پیامبری

=)0

خدایــــــا تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم،یکی از آن گریه های شیرین کودکی ام را پس بده...