یک خاطره...

تقدیم به کورش عزیز که ایمیلش مرا به این خاطره هول داد!
چند سال پیش بود؛ من یک دانشجوی ترم 1 پزشکی تازه وارد و صفر کیلومتر بودم چیزی شبیه همین روزها(!)، که سعی می کردم کمی هم از اطرافم سر در بیاورم به خاطر مرحوم دکتر شریعتی و یاد او به حسینیه ارشاد می رفتم و هر بار با تعدادی کارگر و بنا مواجه می شدم و با مقداری خاک و آجر و بقیه مصالح ساختمانی افسرده می شدم یک برگه از برنامه های حسینیه را می گرفتم و پیاده کمی گز می کردم.
از بین برنامه های حسینیه بعضی ها که به ساعت های خالیم می خورد و به فضاهای خالی ذهنم هم؛ را انتخاب می کردم اما هر هفته که می خواستم راهم را از دانشگاه به سمت حسینیه کژ کنم تنبلیم می آمد و مستقیم می رفتم خانه و هیچ وقت قدرتی خدا قسمتم نشد که در برنامه های حسینیه حضور پبدا کنم و مدتی بعد هم که آن قدر در دانشگاه سرم شلوغ شد که به زور به خانه می رسیدم حسینیه که باشد پیشکشیه زلفان پریشانم(!).
در ماجرا های سال 88 بود که فهمیدم اینکه هیچ وقت نتوانستم به حسینیه بروم واقعا قدرتی خدا بود چون یکی از برنامه هایی که انتخاب کرده بودم با همان کسی بود که بعد ها رفت شد شیخ اتاقک فکر(WC) لندن، همان کسی که چقدر انتهای فامیلیش به او می آمد چون دین را واقعا یور(YEVAR) فهمیده بود (ببخشید لاتین می نویسم آخه من هم مثل آقایون فرنگ رفته بعضی وقتا زبون مادریم رو قاطی می کنم!)
همان روز ها بود که در انتهای یکی از کتاب های چکیده پزشکی آدرس سایتی را دیدم و سری به آن زدم دیدم یکی از بروبچه های پزشکی که از خوش روزگار یا بعضی مسائل پشت پرده صاحب بزرگترین انتشارات پزشکی در کشور است به شدت به مسائل دینی هم علاقه دارد. چند یادداشت از او را خواندم و به نظرم رسید بعضی حرف هایش با هیچ عقلی جور در نمی آید نظرم را برایش نوشتم و او هم بعد ها ایمیلی به من زد و خواست به دفترش بروم که باز هم من نرفتم شاید از همان تنبلی هایی که قدرتی خدا ست دوباره دچارم شد.
دکتر مهدی خزعلی را می گویم صاحب انتشارات حیان که قول می دهم همه دانشجویان پزشکی می شناسندش و همچنین صاحب کتاب سفید که معروفترین کتاب پزشکی کشور بود. در چند خط اگر اورا معرفی کنم او فرزند آیت الله خزعلی است، پزشکی را در دانشگاه تهران خوانده، مدتی جبهه بوده و آمده و مطمئنا بعدش با سعی خودش چشم پزشکی فارابی قبول شده و بعد هم باز فقط با تلاش خودش نه نام پدرش نه فروش جبهه اش و نه هیچ رانت دیگری در دولت های 5 و 6 و 7 و8 بزگترین انتشارات ها را زده است. پدر بزرگوار ایشان هم در سال 88 رسما اعلام برائت از تفکر و عمل فرزندش کرد.
این که من به این خاطره ها هول داده شدم این بود که ایشان درمورد اخراجی های 3 و جدایی نادر از سیمین هم نقادی یا رمالی و یا هر چی که شما بگید کرده بود و مثل بقیه پیروان سبزک میرزا حرف های بی سر و ته در مورد هنر و سینما زده بود. بگذریم از اینکه من خودم مشی هنری و اجتماعی ده نمکی را بیشتر می پسندم اما هرگز به خودم اجازه نمی دهم هنر کارگردانی اصغر فرهادی را بپوشانم یا چون یک جایی در یک جمعی از دوست کارگردانش حمایت کرده هرچه نامربوط از دهنم در بیاید به او بگویم؛ ولی نمی دانم بعضی از پیروان جناب سبزک میرزا چرا می خواهند همه چیز را خط کشی کنند و خوبی های بعضی ها را نادیده بگیرند، پدر جان 8 سال که رئیس جمهور وقت هم تیپ شما پز منطق و آزادی و اینها را داد 8 ماه هم که شما مردم را با همین حرف ها به دروغ پراکنی هایتان واداشتید حالا چی شده ؟ نکنه فکر می کنید اصغر فرهادی فیلم خوبش را از کس دیگری مجوز پخش گرفته و ده نمکی از جای دیگر... کمی منطقی باشید همه اینها در چارچوب نظام اسلامی کارکرده و مجوز دارند بی خود برای خودتان کارگردان و فیلم و ... تعیین نکنید.
 ما که ساکت ایم لطفا شما هم حرف نزنید من که نمی خواهم بگویم به رنگ ارغوان و آتشکار در چه دورانی اجازه پخش بهشان داده نمی شد و الان شد.... آهان فکر کنم دارد یادتان می آید.
به هر حال همه هنرمندان تا وقتی برای مردم ما فیلم می سازند و به فکر پیشرفت اسلام عزیز و ایران دوست داشتنی ما هستند متعلق به همه ما هستند لطفا تشکل متروکتان را نخواهید با این خط کشی های الکی احیا کنید...

/ 7 نظر / 26 بازدید
احمدرضا

سلام ممنون از اینکه بهم سر زدید و نظرتون رو گفتید و بسیار بسیار خرسندم که با وبلاگ شما آشنا شدم به امید دیدار بای ..........

کاکتوس

در سایه دین و دینداری همه به مقصد می رسند،حالاچه مقصدی!!خدایشان داند... ادما تنها موجوداتی اند که میشه اونا رو هزاران جور دسته بندی کرد.. یه نوعش اینکه :یا دیندارن،یا دینندارن!!،یا نقاب دینی دارن(منافق).. ادما هر جور که باشن میدونن دین چیز خوبیه...[بغل] ادمی هم که شما اسم بردید در سایه دین به مقاصدش رسیده،که نه مقصد اصلی،بلکه به مقصدی که برای خودش ترسیم کرده(شاید هم برایش ترسیم کردن!!!که جا داره اینجا ازشون تشکر کنیم ،مرد بزرگی رو تحویل جامعه ما دادن!!)...

میم

یاد سبو بخیر در دوره ی عدم در آسمان سرخ بر گنبد حرم یاد شب سیه یاد شکوه شمع سر بر خرابه ای از راهیان جمع یادی که میدهد از هجرت خموش ای ساحل خمول بی آسمان بکوش یاد تب غرور از فرط کوتهی هر روز و ماه و سال باید که سر نهی

فرهاد سیمین

یه نفر:ده نمکی هم حرفهای خودش رو زیر پاگذاشت اون حرف که همه آرمان گراهستند ولی وقتی وارد میدان میشن واقع گرا میشن یه نفر دیگه: اصغر فرهادی هم مسلم نبود چون با زن نامحرم روی سن فستیوال برلین دست احترام! داد. یه نفردیگه ی دوم:همه حرف های مولوی هم اعتبار وارزش خوندن نداره. یه نفردیگه ی تکیه داده به دیوار: احمدی ژاد هم توی چاه مشاییسم میفته. یه نفر دیگه ی سمت راست:مهاجرانی هم حرف های خوبی درمورد زندگی اقتصادی آقا زده،دمش گرم! یه نفر دیگه ی اگر اشتباه نکنم سمت چپ : غرامت جنگ اول ودوم پیشکش غرامت جنگ تحمیلی چی شد؟ یه نفر دیگه ی آخر: هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست از اسرار من واما خود عالی قدرم: ان الرحمن کان حلیم بالعباد حتی یقولون حرفا بغیر علم ویعملون عمل بغیر فهم واذا یفعلون هکذا نحن نعذبهم بعذاب غیر یرونه من جانب البی بی سی الفارسیه و صوت الامریکیه من یمینهم ویسارهم و|سهم وپیشهم المخلص الکلام هو مواظب نفسیت باش!

بهمن

از دیار مرغان ماهی خوار این مطلب را دیدم .

خواننده پرو پاقرص گذشته سرخ آینده سبز

بگم با تمام وجود حرفم پس میگیرم از این سوت و کور بودن وبلاگتون دست بر میدارید ما عاشق همون آهنگیم......لطفا ......با تشکر

میم

سلامم را نمی خواهند پاسخ گفت