به نام خدایی که جاری کننده خون در عروق است ....


این روز ها برایم تنگ است چندین بار خواستم در این گوشه دهات مجازیم اینگونه بنویسم اما ترسیدم مبادا نا محرمی آن را بخواند اما امروز دل را به اقیانوس زده ام
این روزها که من پر ام از خودم و خالی ام از ... پر ام از غضب ها و شهوت ها و نفسک ها ؛ نفسی که آن قدر لجامش گسیخته که می تازد و می تازاند ....
امروز رفتم برای اول بار خون بدهم ، خون دادن همیشه برایم معنای دیگری داشته از دوران پیش دانشگاهی که می خواندم روی کانتینر اهدا خون نوشته بود" خون تو زندگی را به من هدیه کرد" و یک قطره خون کشیده بودند و من با این جمله یاد حــســـیـــن(ع) می افتادم ...
خونم به سختی می آمد ، رگم تنگ بود و خونم غلیظ و من پژمرده از این که توفیق  دادن خون را هم نداشتم و خونگیر عزیز مرتب حالم را می پرسید و به همکارش گفت هماتوم داده و من هم برای اینکه افاده فضل نداشته ام را کنم همین جمله را سوالی از او پرسیدم و بعد گفتم اشکالی ندارد
مرتبا می ترسیدند فنت(غش) کنم اما من اصلا حالم بد نبود بالاخره با این همه زحمات انگار این تن بیش از 200 سی سی بذل نکرد ؛ نمی دانم تا دیروز فکر می کردم روح کوچک ناتوان و آلوده ای دارم اما امروز دیدم ای جسم هم کنس است و نمی گذرد از هیچ .
و به ما آب میوه ای دادند و یک ویفر.  نظرم جلب حجم آبمیوه شد نوشته بود 200 میلی لیتر (که معادل همان 200 سی سی بود)!!!
خدا به حق مولود این روز روح  و جسم ما را از غرور وحسد و تنبلی و غضب و شهوت و بی توفیقی نجات دهد

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
یا علی!

گاهی وقتها آدما حکمت بعضی چیزا رو نمی فهمند. اون چیزی که مهمه اینه که شما نیتتون خیره دیگه چقدر و چند لیترش فرق نمی کنه.

س آ

آمین

س آ

امن

میم

از خون دل نوشتم نزذیک دوست نامه إنّی رأیتُ دهراً من هجرک الملامة . باالاخره آن چهره کریه و پلید شما برای همگان برملا شد. و دیگر با این مزماربازی ها و سالوس منشی ها و رندکاری ها و مزورات اللیل و مریا النهار و ویل للمصلین و الذین هم یرائون و غیرو نمی شود مستور داشت و ستور گشت و سر در کبک نمود و از سر تقصیرات شما گذشت. علی هذا و عطف به اعتراف صریح خودتان ، نه تنها روان خود که جسم خویش را کنس و لیزینگ باز معرفی کرده اید. مضافاً این سبک سخنرانی علاوه بر تلویح بی قیدی و لاابالی اندیشی راوی ، حامل گونه ای فرار از خود و تفهیم اتهام برای رد اتهام از خود و جستن از نقد ناقدان و تفریظ اصحاب نظر است که در نوع خود بی نظیر و البته کمال بی شرمی می باشد. فی الواقع آنچه از زوایای این داستان مستندگونه برآمده جز مجازی از حقیقت پوک کاتب دربر ندارد. خاصه دعای آخر نوول که غیرمستقیم ملقی است که نگارنده تمام رذایل مطروحه از دامنش بری و متوجه دگران دانسته است ؛ حالیا که حق دیگر است و اهالی فن بر این دقیقه گواهند. بیش از این نوشتن درباب زندقه ملاحده اطاله عمر است و بطلان نفس و خسران حیاة . بنده به عنوان یک عدد نخبه وظیفه خود دانسته

سلام.... چرا از اینکه احساس میکنی که آلوده ای ناراحتی ؟ خیلی هم خوبه که یکی مثل تو میدونه.امثال ما که آلودگی رو نمی بینن وخود را بری و پاک می دانند چه باید کنند؟ تعجب کردم ازاین اعتراف!!!آخه تفکرم چیزدیگری بود.از اونجایی که از حسینی که میگفتی حتی کلمه ای درپاسخ حرفهایم نشنیدم خیلی به حضورم ونظرات صادقانه ام شک کردم.... شایدهم به کسی که برایش مینویسم تا اگر نیاز شد روی حرفهایم تفکر وتدبر کند ودرصورت لزوم پاسخ دهد. احساس کردم همه اش خودخواهی است. اینکه بنویسی وبگویی که همین است که هست. اما این واگویه ی درونی منو بیشتر متوجه احوالاتتان کرد امیدوارم که درست باشد آنچه........... در گوشی بگم:میتونی برا اونچه که از رفتارات آزارت میده روز بگیری. روزه ای صادقانه مثل حضرت مریم....

پرنده رها

نویسنده مطلب بنده بودم در اولین مطلب با کاروان حسین که قرار بود از زاویه دیگر به عاشورا نگاه کنید فکر می کردم کسی که سعی می کند زوایای دیدش را متفاوت کند نظرات دیگران و منطق آنها برایش مهم است. سوالم این بود واقعا حسین کیه؟ این همه سوز و گداز برای چی؟ چرا انقدر ازش حرف می زنیم؟ شما چرا می خواید در موردش اینهمه حرف بزنید؟برای کلاسه یا ژست؟ می خواید بگید که در موردش می دونید و ادعا می کنید که دوسش دارید؟ آخه میگن اگه کسی, کسی رو دوست داره خیلی براش مهمه که در موردش چی میگن .دوست داره جواب همه رو بده و بقیه رو متقاعد کنه به خصوص که حرف نابجا و.... باشه یعنی همیشه گوش به زنگه........ واقعا چند لحظه فکر کنید, و اون کسی که دوستش دارید مجسم کنید حاضرید چه کارهایی براش بکنید.... مسلمونها واقعا چه طور آدمهایی هستند ؟!!!!!!!!!واقعا عملشون با آنچه که میگن و نیت می کنن یکیه؟آنچه که از دین آخرین پیامبرتون به جا موند ه کجا میشه پیداش کرد؟ تو رفتار مسلمونا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رهگذر

آفرین , به منظره ی خاطره ات نظر انداختم از منظر خودم , نوشته ات زیبا بود و روحیاتت لطیف, إن شاء الله موفق باشی.