سلام بر محرم...


صدای پتک های صفحه کلید برایم سنگین است نه می توانم بنویسم و نه...
 چگونه این زبان پر از لکنت از کلامی چنان بلند واژه خواری کند...
یک عمر بر خوان شما لقمه خورده ایم و اکنون ادعای خان بودن داریم... و ما چقدر کم ایم...
 از این همه خوار شدن نجاتمان ده...


محرم فصل عبادت است درست مثل نماز...
پس مانند نماز...

                  با تو خداحافظی نمی کنم
                                             بلکه سلامت می دهم
                                                              و سلام قول من رب الرحیم

/ 6 نظر / 24 بازدید
کاکتوس

باران ... هوای ماندن... گویی می خواندم... "ای ساربان اهسته ران ارام جان گم کرده ام اخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین ای وای از این بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام پایان رسد شام سیه اید حبیب من ز ره اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام اقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین اما ببین بخت مرا من.......................... "نعمت فراوان داده ای اما ببین نامردی ام... اما ببین نامردی ام.. اما ببین نامردی ام.

فکر

محرم عبادت است مانند نماز تعبیرجالبی بود

عماد

سلام.......سلام......

=)o

از این همه خوار شدن نجاتمان ده...

جامانده...

کی میدونه شاید امسال برا ارباب بمیرم ... کی میدونه شاید ...

شیعه کوچولو

شاید دیرگاهی باشد ... اما دوست دارمش... آقای من...صدای گریه تان پیر کرده عالم را بیا...