بدا به حالم ای روستایی!

به نام خدای آسمان ها


به بهانه ی دوستی که نظر خواسته بود که: اگه یه تابلو تو آسمون بود،که همه ی مردم دنیا اونو می دیدن !
 روش چی می نوشتی ؟


در روستا سرهای مردم بیشتر رو به آسمان است، گاهی منتظر باران اند تا کشته های دیمشان آبیاری شود و گاهی منتظر گردش خورشید تا زیر تک درخت کنار مزرعه سایه شود و ساعتی در سایه اش بیاسایند و گاهی هم به آسمان می نگرند تا وقت نماز را پیدا کنند تا به قول خودشان دست نمازی بگیرند یا وضویی بسازند و نماز بخوانند.
اصلا طبعشان بلند پرورانیده شده و خیلی با ما آسفالت نشین ها فرق دارند... البته در روستا ها هم آدم کوچک پیدا می شود اما آن دسته شان که هنوز با خاک پیوند دارند و روزی را از زمین می گیرند نه از دریوزگی و روز مزدی در شهر و هنوز در این تهاجم دیش ها به بام های کاه گلیشان عقیده شان  در امان مانده، می شود طبع های آسمانی را یافت . هر سال به چشم معجزه روزی رساندن خداوند را می بینند از وقتی که کاشته ی شان جوانه می زند و تا وقتی که برداشتش می کنند و این میان عجب ایمانی به رزاقیت خدا دارند آن ها که دیم می کارند... این همه کار می کنند ، زمین را شخم می زنند بذر های گندم را می کارند ، خاک را تقویت می کنند... اما آب نمی دهند(!) می نشینند و چشم به آسمان می دوزند تا باران از آسمان کاشته شان را سیراب کند نه قنات از زمین! چه توکلی و چه اطمینانی به خدا دارند...
اما در شهر دیدن آسمان سخت است مخصوصا برای آن ها که چشم هایشان همیشه به زمین است و هیچ نشانه ای نیست تا دعوتشان کند و نگاهی به بالا کنند نه درختی که شاخه هایش چشمت را به بالا بکشاند، نه  صدای پرنده ای که ناخوداگاه چشم زمینی ات را به آسمان بکشاند و نه انتظار برای بارانی که نیازت را به آسمان ارجاع دهد... گاه گاهی هم که از روی فطرت به آسمان می نگری البته برای آنها که هنوز اندکی فطرت بیدار دارند نا گهان صدای بوق ماشین و یک عربده که سربه هوا مگه منگی... تو را از آسمان به زمین که چه عرض کنم به زیر زمین بر میگرداند!
روستاییان روزیشان را یکباره با فروش سالانه ی همان معجزه ی خدا از زمین تبدیل به پول می کنند و هنوز یادشان هست که این پول همان گندم دیم است که آبش از آسمان رسید و دانه اش از زمین و خدا آن را رویانید...
اما شهری ها روزیشان را از دست این و آن و یا دستگاه های خود پرداز می گیرند و وقتی ازشان می پرسی کاسب هایشان می گویند این پول خواب سرمایه ام است و کارمندانشان می گویند پول اضافه کاری ام(!) و هر دویشان آن قدر چشمشان به واسطه های رساندن روزی گرم شده که به کل یادشان رفته که شاید روزی دهنده خداست و این می شود که ...
روستائیان بدنشان را فقط یک ابزار می بینند و من این بینش را دوست دارم... هیچ وقت نمی توانم ستبری سینه و مردانگی کلام و آفتاب سوختگی کشاورزی که در بیمارستان مرکزی شرکت نفت بستری شده بود و پزشکان شک به پارکینسون داشتند را فراموش کنم. باورتان نمی شود تنها شکایتش این بود که با این دستم نمی توانم خوب کار کنم و دیگر هیچ شکایتی نداشت فقط می خواست دستش خوب شود تا زودتر به مزرعه برگردد... و این بود که من عاشقش شدم...
در مورد این سوال که اگر می توانستم در آسمان چیزی بنویسم که همه ببینند فقط می توانم بگویم مگر مردم به آسمان هم نگاه می کنند ، باور کنید نگاه ما به بیل برد های غول آسای کنار بزرگراه ها خیلی بیشتر از آسمان است و این علت همه ی مشکلات جدید ماست... باور ندارید؟

 

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارمیا

سلام قشنگ بود کاش ما هم روستایی بودیم(دهاتی بودیم) پيامبر صلى الله عليه و آله: اِنَّ لِكُلِّ امرِىٍ ء رِزقا هُوَ يَتيهِ لا مَحالَةَ فَمَن رَضىَ بِهِ بورِكَ لَهُ فيهِ وَ وَسِعَهُ وَ مَن لَم يَرضَ بِهِ لَم يُبارَكَ لَهُ فيهِ وَ لَم يَسَعهُ اِنَّ الرِّزقَ لَيَطلُبُ الرَّجُلَ كَما يَطلُبُهُ اَجَلُهُ؛ هر كس روزى اى دارد كه حتما به او خواهد رسيد. پس هر كس به آن راضى شود، برايش پُر بركت خواهد شد و او را بس خواهد بود و هر كس به آن راضى نباشد، نه بركت خواهد يافت و نه او را بس خواهد بود. روزى در پى انسان است، آن گونه كه اجلش در پى اوست. المعجم الاوسط، ج 7، ص 194، ح 7250

یه خاطره

گندم خورشید روستاست وقتی که باد موج می اندازد در گیسوی طلایی گندمزار.... ×××××××××××××××××××× از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره ی کبود اگر عشق نبود بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود ((قیصر امین پور)) ×××××××××××××××××××× بی اجازه صاحب اینجا دفتر شعر استاد قیصر امین پور را ورق میزنم اگر راضی نیستید بگویید لطفا ...با تشکر

=)0

قطار! راهت را بگیر و برو... نه کوه توان ریزش دارد! نه ریز علی پیراهن اضافه! هیچ چیز مثل سابق نیست...

چه فرقی میکنه!

همیشه میگیم که روزی رو خدا میده اما کسی باور نمیکنه راننده تاکسی چشمش به دست ماست کارمند به رئیسش دانشجو به استادش و ....

کچل

تضعیف روحیه می کنی ؟ ما که روز به روز بدهیمون به خدا زیادتر می شه [دلشکسته] راستی خدا چکی هم کار می کنه ؟![لبخند]

یه خاطره

سلام چشم ادامه میدم اما یه خواهش دارم با یه موسیقی زیبا وبلاگتونا زیباتر کنید ×××××××× گرفته تر زخزان دلم خزانی نیست ستاره بارتر از چشمم آسمانی نیست به حجم تنگدلی های آفتابی من مدار حوصله ی هیچ کهکشانی نیست سزای پاکی ات ای اشک ‘ آستینی نیست به سربلندی ات از عشق ‘ آستانی نیست مرا که شانه ام از حمل آفتاب خم است به جز پناه دو دست تو سایبانی نیست ((قیصر امین پور))

shie ko0cho0lo0

tamo0me khaterate bachegim to0ye baghe pedarbozorgam ke biro0ne shahremo0n bo0d 2bare yadam o0mad. mamno0n az matne ghashngeto0n

میم

بیل بزن دیپلمه بیل تو را کافی است

فرهاد

وما از بالاییم و می خواهیم لابد بالا برویم آمیــــــــن

دانلود نرم افزار

سلام. نویسنده تمام مطالب خودتان هستید یا برخی از آنها نقل قول از جای دیگری می باشد؟