اگر...

اگر پنج شنبه ها می آیند و جمعه ها می روند...

بگذاریدش به حساب چرخش ماه و خورشید به دور وجودتان،

اگر شما منتظرید و ما نمی آییم...

بگذاریدش به حساب بدقولی هایمان،

اگر برایتان کم می نویسیم و برای دیگران زیاد...

بگذاریدش به حساب خجالتی بودنمان...

چکارش کنیم به شما که می رسد زبان مکث می کند و قلم سکوت...

"نمی دانم چه می خواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته ست"

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
=)0

فریاد سکوتم را بشنو،دیگر یارای گریستنم نیست...

شیعه کوچولو

...بساطی که بساطی نیست... در درون کومه ی خالی من که با آن هیچ...

بهمن

... باران باش همین که آبی را بفهمی سبز است ...

لبخند خدا

واااااااای.... چقدر قشنگ بود متنتون اگر شما منتظرید و ما نمی آییم... بگذاریدش به حساب بدقولی هایمان، خییییییییلی دوستش داشتم.... نوشته ی خودتون بود؟ قلمتون عاااااالیه... تبارک الله

لبخند خدا

عمری ست که از حضور او جا ماندیم در غربت سرد خویش تنها ماندیم او منتظر است تا که ما برکردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم...!! برای سلامتی و ظهور مولامون صلوات

کاکتوس

دلتنگی... بچه تر که بودم دوس داشتم جای قطره های اب باشم،به نظرم جاودانه ترین چیز اب بود!فقط به حضور فکر میکردم... الان به تنها چیزی که فکر نمیکنم حضورست.الان... فقط پروازست که شادم میکند،حتی در رویا... چندیست همسفر پرنده هایم،زنجیرها را در ذهن از پاها باز میکنم،انگار هیچ چیز قدرت پرواز را ندارد...با هم رقص کنان در اسمان به پرواز در می اییم،پرواز تا بی نهایت،تا به جایی که در ذهن نمیگنجد...اری تا عشق،تا نور... به هر جا که دلتنگم... روی شاخه درختی که هر روز مشتاق رسیدنم بود... زیر تک بوته ای که اشکانم روزی خاکش را نوازش می داد... و پشت پنجره ی اتاقی، پشت پنجره ی اتاقی،هر گاه دلتنگش میشوم.او پنجره را باز میکند...

آبی

بگذاریدش به حساب بدقولی هایمان، که اگر قولمان قول بود شنبه هم می آمد

بهمن

از چه رو نیامدی این هفته چون که یک مرد در این دنیا نیست؟!

=)0

باز امشب در میان واژه ها درگیــــــرم...